فکر می کنی تموم شده. فکر می کنی بخشیدی. فکر می کنی اثری ازش نیست. مثل این می مونه که با وزش یک باد سرد و نپوشیدن پوشش مناسب یه شکستگی قدیمی درد بگیره. مثل این می مونه که تصادف جزئی بکنی و از زیر دستگاه اشعه ایکس ردت کنن و ببینند بدنت پر از ترکش های قدیمیه. باید وقت و پول داشته باشی بری پیش دکتر این ترکش هارو یکی یکی در بیارن. وگرنه بی بی مواظب باش یخ نکنی. لباس مناسب بپوش. احتیاط کن که تصادف نکنی. مواظب خودت باش. تو مثل یک گونی باروتی! آخرش یه روز منفجر می شی کار دست همه می دی! یادش به خیر یه زمونی می تونستی بگی تو مثل یه ظرف باروتی یا مثل یه شیشه ولی جدی جدی با این اوضاعی که داری پیش می ری بیشتر به یک گونی شباهت پیدا کرده ای با این لباس های مندرس که می پوشی بیشتر شبیه گونی کود هستی یا فوقش گونی سیب زمینی
عزیزم من فراموش نکرده ام. خیانتی که تو به من یا به عبارتی به ما کردی تو تمام سلول های تنم بیدار شده هر قدمی که بر می دارم یا حتی اگه خرید می کنم یادم می اد چه فداکاری های احمقانه ای می کردم برای بهبود اوضاع و از اون طرف تو چه جوری وقت و امکانات و همه توجه و عشق و علاقه ات رو می ریختی تو حلقوم اون افراد بی شرف!ا
مهروش درست می گفت مقصر من بودم. این فداکاری های احمقانه ی من بوده که کارم رو به این جا رسونده. حقش بود من هم مقابله به مثل می کردم . به درک که زندگیمون به هم می پاشید. به درک