من سر حالم فقط خیلی گرممه. از سگ دو زدن کلافه ام. بقیه ی اوضاع برام فرقی نکرده. سرم به کار خودمه و خودخواهی خونم به شدت رفته بالا. دیگه برام مهم نیست که چی قراره بشه و چی قراره نشه. گاهی یه چرخی تو خبرا می زنم و یه چیزهایی دستگیرم می شه. هنوز هم به نظرم همه ی این ها بازی ای بیش نبود و هنوز هم اعتقاد دارم که این انتخابات یا اون جناب موسوی فقط آب به آسیاب اینا ریخت و دیگه هم برام مهم نیست کی چه کار می کنه. هر کسی تاوان اشتباهاتش رو باید بده. من دیگه قرار نیست بشینم حرص بزنم که چرا فلانی بازی خورد یا چرا فلانی جونش رو بیخودی از دست داد یا چرا فلانی رو بردند. راستش به اندازه ی کافی تو زندگیم فکر و خیال و سختی داشته ام و دارم که نشستم فکر کردم دیدم بهتره این غصه ها رو گنده تر ها بخورند. به من نیومده. در حال حاضر هم برنامه ام اینه که زبانم رو تقویت کنم که اصل خبرها رو بخونم تا از ترجمه و تفسیر عزیزان هموطن! بینیاز باشم
دیگه هم خبری ندارم. هزینه ی زیادی نمی تونم دیگه برای اینترنت بپردازم چون یکی دو تا کلاس تابستونی که بچه ها می رن به برنامه مخارج اضافه شده و بهتره از یه جای دیگه بزنیم. اگه به وبلاگاتون سر نمی زنم یا پیغام نمی ذارم برا همینه. ولی سعی می کنم آفلاین بخونمتون