سر در مدرسه یه پارچه ی بزرگ زده اند و برندگان مسابقه ی کتابخانی (نه کتابخوانی) رو اعلام کرده اند! بگذریم از این که این اطلاعیه ها همیشه پر از اشکال هست. کلمات جدا از هم به هم چسبیده اند و یا تشدید های بی مورد روی کلمات دیده می شه. ولی این دیگه غیر قابل تحمل نیست؟ کتابخانی! خدایا. آدم به کی بگه؟ چند نفر هم این اشتباه رو به مسئولین مدرسه تذکر داده اند ولی مثل این که حضرات ملت رو گوساله تر از اون فرض کرده اند که بخواهند اشتباه به این فاحشی را به روی مبارکشان بیاورند. شده اند مورد تمسخر بچه های مدرسه و عین خیالشون نیست. بعد برگه می دهند و نظرخواهی می کنند برای این که مدرسه ای بهتر داشته باشند! و یک نفر مثل بی بی پیدا می شه که به همه پرسش ها پاسخ می ده و همه ی نظراتش رو در اون برگه ها هر سال می نویسه و به جزئی ترین مسائل در مورد مدرسه و اداره ی آن اشاره داره. خدا می دونه چه قدر تو این سال ها به ریش من خندیده اند! دیگه باید برم ریشم رو بزنم. امسال برگه ها رو می ندازم تو سطل آشغال. دیگه دخترم به این مدرسه نمی ره. نه . قهر نکرده ام. مقطع تحصیلیش تغییر کرد. حالا مثلاً فکر می کنی قهر کنم از مدرسه درش بیارم جاهای دیگه خیلی بهتره؟ مدارس دیگه بهتره؟ وقتی استاد دانشگاه می شه کردان! دیگه تو دریاب کجای کاریم. البته و صد البته فکر نکن اگه کردان وزیر نمی شد باز استاد نمی موند. توجه کن که در هر صورت ایشون لقب دکتر رو داشت و استاد هم بود. اتفاقا چون وزیر شد دستش رو شد. این از خدماتی هست که محمود جونم انجام داد!ا
خدمات دیگه ای هم انجام داد که بعداً بهتون می گم. بذارید یادم بیاد