وقتی برا آوردن یه لیوان آب باید مسیر تا چشمه رو بپیمایم چون شیر آبی وجود نداره و وقتی بر می گردم و لیوان آب رو به دستت می دهم ؛ تو تصورت اینه که من رفته ام از شیر آب آورده ام و غر می زنی برام سخته که ساکت بمونم و بهت نگم که من برا آوردن آب چه مشقاتی متحمل شده ام. برام سخته سرت منت نذارم عزیز. برام سخته وقتی آب رو نمی خوری و می ریزیش درک کنم که تو مقصر نیستی اگه شرایط جوریه که من باید برم از چشمه آب بیارم اونم تو روزگاری که تو خونه ها یخچال ها هم شیر داره و لازم نیست حتی درش رو باز کنی تا بطری آب رو برداری. آره. تو این زمونه کی باورش می شه بی بی باید بره از چشمه آب بیاره که تو باور کنی؟ تو من رو با بقیه مقایسه می کنی. سرعت آب آوردنم رو. شکل و قیافه ی درب و داغون و خسته ام رو. تو چه می فهمی که شرایط یعنی چی؟ اصلاً چرا باید بفهمی؟ حس کردی تشنه ته و بعد هم دو قورت خوردی و تشنگیت رفت. به تو چه که من برا آوردن اون دو جرعه آب چه مسیری رو طی کردم. منو ببخش. تو حقته. من حقت رو بهت می دم. بی منت بهت می دم. سعی می کنم سکوت کنم. سعی می کنم منت نذارم. سعی می کنم احساس نکنم دارم فداکاری می کنم. می دونم که : اون آبی که منٌت پشتش باشه از زهر مار هم بدتره حتی اگه اسمش مایع حیات باشه.
====
کسی از شما می تونه یه پاسخ خوب به این پرسش بده؟
چرا وقتی شمع رو فوت می کنیم خاموش می شه ولی وقتی زغال رو فوت می کنم شعله ور تر می شه؟
راهنمایی: این پرسش می تونه در درس علوم در بخش تغییرات فیزیکی و شیمیایی مطرح شه.
با تشکر فراوان



