
امروز که رفته بودم دندانپزشکی هی داشتم به این موضوع فکر می کردم که این چرا این بار و چند روز قبل که اومدم پیشش پیشبندی که به گردنم وصل کرد نسبت به سال های قبل این قدر کوچیکه. تمام مدتی که داشت رو دندونم کار می کرد من تو این فکر بودم که این چرا پیش بندش کوچیک شده و به یاد داشتم که همیشه پیش بندش تمام بالاتنه ام را می پوشاند. آخر سر تازه دوزاریم افتاد و یادم اومد که اون پیشبند بزرگ مربوط به آرایشگاه بود نه مربوط به دندانپزشکی!ا
یه جلسه دیگه که برم کارم تمومه. از دندونم فقط یه پوسته باقی مونده که باید هر جوری هست نگهش داشت که نشکنه. وگرنه عصب کشی و روکش و … خر بیار و باقلی بارش کن!ا
دیگه از دندانپزشکی نمی ترسم. داره کم کم خوشم می آد یه هو دیدی مشتری شدم روزی یه مشت زدم تو فک خودم و دندونام رو شکستم ها



