هنوز هم دوست دارم ببافم. امروز با ه.ع رفتیم کفش نادر یه پوتین برا بی بی خریدیم. از این پوتین ها که اوایل انقلاب سیاسی های مدرسه مون می خریدند چون مرتب کوه می رفتند و آموزش رزمی می دیدند. من اما از بچگی به بعد پوتین بند دار نداشتم. نمی دونم چرا. خلاصه یه حس عجیبی بهم دست داد. وقتی خریدیمش مثل این بچه ها که از همون لحظه می خوان لذت ِ داشتن رو ببرند از پام درش نیاوردم و کفش هام رو گذاشتم تو جعبه و بعد پوتین به پا رفتیم حسن آباد سه کلاف کاموا خریدم که برا خودم یه شال ببافم. نه شال گردن. شال ِ سر
دندان پزشکی هم خیلی خوش گذشت چون یه دندون دیگه رو تصادفی نجات دادم که یک پوسیدگی پنهان داشت. حالا برا اون دندون که خالی شده بود دوباره وقت گرفتم. شده ام بی بی شجاع السلطنه! هرچی باشه یه سال بزرگتر شده ام!ا



