من آیا مرده ام؟ دیگه دلگیری پاییز روم اثری نداره. دیگه وسوسه نمی شم ببینم طلا چند شده. دیگه برام مهم نیست نمره هاشون چند می شه و تو مدرسه چی می گذره. دیگه فقط مثل یه آدم مکانیکی گاهی می رم برا پرنده ها دونه می ریزم ولی برام مهم نیست و وقتی می آن می خورن احساسی ندارم. دیگه برام مهم نیست ه.ع یه کار مناسب پیدا کنه یا نکنه. اگه حوله ی دستشویی هر روز عوض نشه. اگه دخترک لباسش رو پرت کنه گوشه ی اتاقش و اگه رو زمین پر از آشغال تراش باشه عین خیالم نیست. این سنگینی . این رخوت… کسی نمی آد منتظر نباش. به این می گن افسردگی؟ یا این زندگی پس از مرگه. آره زندگی پس از مرگه. باور کن ما خیلی وقته که مردیم. خودمون خبر نداریم. اینا هم مامورای شکنجه تو جهنم هستند که سر به جونمون گرفته اند! خدا از سرشون نگذره
========
اضافه شد
زنده ام. هنوز نمرده ام. امروز صبح که رفتم وبلاگ مهروش رو بعد از مدت ها بخونم و انرژی بگیرم و خوندم و دلم بدجوری گرفت و براش پیام گذاشتم؛ یه هو یاد این نوشته ی خودم اومدم. دیدم با کاری که کردم تناقض داره. مرده از دیدن ناراحتی ِ یکی دیگه هیچ حسی بهش
دست نمی ده. اومدم داد بزنم و بگم
(مخاطب شماها نیستید مخاطب جیگریاش هستند!)
من زنده ام! اوهوی اهالی ِ جیگرستان! هنوز هم یه چیزی به نام احساس اون ته ته های دلم مونده که سریع جوونه می زنه و رشد می کنه و سبزیش در می آد! تو چی فکر کردی؟ چهار بار جیگر جیگر گفتم خر شدی و هر چاخانی دوست داری به خورد ملت می دی؟ حالا یادت اومده می ری نظر کارشناسان اقتصادی رو می پرسی؟ من فکر می کردم برا تصمیم گیری هات استخاره می کنی و سرکتاب باز می کنی! بوی جیگر گندیده بد جوری مشامم رو آزار می ده. وای به روزی که بگندد جگر! با اون همه خاصیتش می گی صد رحمت به سیب زمینی!ا