طفلک دخترک. از درس اجتماعی خوشش نمی آد. ولی خوب می خونه. دیشب ازش
پرسیدم متوجه شدم در مورد عمرو عاص وقتی حرف می زنه فعل ها رو محترمانه جمع می بنده. خیل تعجب کردم ولی وسط درس جواب دادنش بود چیزی نگفتم و بعد هم فراموش کردم. آخر سر خودش از من
پرسید : مامان مگه این عمرو عاص یه نفره؟ گفتم معلومه. بعد متوجه شدم که فکر کرده دو نفرند. “عمر” و “عاص”ا
خداییش تاریخشون خیلی سخته. پرسش های انحرافی هم زیاد می شه از توش داد. به عنوان مثال اگه بگن ثروتمندان و ستمگران چه کردند یه جواب باید بده و اگه بپرسن کافران چه کردند یه جواب دیگه باید بده. از تعلیمات مدنی شون نگو که جیگرم خونه. اه اه
دختره هم که … گیجه گرفته از حجم درس ها. من نمی دونم چه جوری اینا می رسن این
همه رو بخونن و حل کنن. (همون جوری که ما می رسیدیم!) خلاصه این که سخت مشغولند
===
سیدوی عزیز دیگه چیزی از مسواک برقی خمیردندون خور نگفت. فکر می کنم یه خواسته ی گذرا بوده. اگه بخواد پی گیر می شه باز می گه. دیروز بهش پول دادم بره قنادی شیرینی بگیره رفته با اون مبلغ دو تا بستنی مشتی و سانتیمانتال برا خودش و خواهرش خریده. وقتی قیافه ی دختره رو دیدم که بستنی ها رو تو دست دخترک دید داشتم ازخنده می مردم. فکر کنم دختره شیرینی دلش می خواست ولی به روش نیاورد. این رو گفتم که بگم دخترک به کودک درونش اهمیت می ده. اگه چیزی دلش بخواد بالاخره به دست می آره! حتی اگه لازم باشه هزینه ی یه جعبه شیرینی رو برا دو تا بستنی خرج کنه! من هم به روم نمی آرم. اگه بدونی اون برق نگاه پیروزمندانه اش چه قدر می ارزه!ا