شما نوشي رو يادتون ميآد؟ همون كه جوجه هاش رو پدرشون درست حوالي هجدهم تيرماه داشت ازش ميگرفت. من هميشه تصورم اينه كه لاله و لادن قربانياني بودند كه روز قرباني شدنشون مصادف شد با اون روز از ماه تير. ولي نوشي… من هميشه تصورم اين بود كه نوشي مهره اي بود كه سوزوندند. درست به موقع سوزوندند. من احساسم رو مينويسم. ببخشيد اگه اشتباهه. لطف كنيد اگه اطلاعي داريد كه من رو از اين شك در بياره تو پيامگيرم بنويسيد. پيامگير من نمايش داده نميشه
زيتون. در مورد زيتون هم حس خوبي ندارم. شراگيم جان در مورد تو هم همين طور. ميدوني؟ من هميشه تو رو ميخوندم و ميخونم. نوشته هات رو تحسين ميكنم و ميكردم اون جان رو هم بعد از اسمت حسم بود كه نوشتم. ميدونم اين جا رو نميخوني. دوست داشتم با خودم صادق باشم. من نوشته هات رو دوست دارم. از گاهي بيشتر ميخونم. ولي هميشه يه حسي اون پشت مشتاي دلم ميگه: شراگيم كيلويي چند؟ اينا بازيه بي بي ؛ اينا بازيه
همه رو دست نشانده و خائن ميبينم. همه رو بازيگر ميبينم. همه رو. همه دارن به ملت نارو ميزنن. تو مدرسه معلم و مدير و ناظم و بازرس و مدير منطقه دستشون تو يك كاسه است. انجمن هم همينطور. حتي دفتر دار و مستخدم و نگهبان هم از خودشونه. هر كس از خودشون نباشه ميكشه كنار. مي دوني؟ اين مسائل مديوني داره. اين كه يك كالا رو بخري هزار و پونصد تومن و پنج هزار تومن هزينه كني! بازرس از منطقه مياد به جاي اين كه نظارت كنه رو اين كه شهريه نگيرن ميگه چرا اين قدر كم كمك مردمي كرده اند؟! اا
نمك ها تو اين مملكت گنديده است
چه بايد كرد؟ اون روز رسيده. آره ميگفتند واي به روزي كه بگندد نمك. نمك ها گنديده. پس واي به اين روز و اين روزگار!ا



