حرفي ندارم بزنم. تكرار مكرراتي كه هزينه ي كارت اينترنت و تلفن بر گردنم مي‌گذارد و دردي از دردهايم دوا نخواهد كرد. چي بوديم و چي شديم و چه خواهيم شد! نقداً دارم دستكش مي‌بافم. با پنج ميل و بدون درز. مي‌دوني؟ شده مثل زمان قديم. بافتن روميزي و قلاب بافي و هويه كاري و گل سازي و كتاب خوندن و كسب علم و دانش و كار كردن با اينترنت! و از اين قبيل كارها شده جزو تجملات و مال قشر مرفه جامعه است. ما بهتره به فكر لباس زمستوني بچه هامون باشيم! آره قربونش. يادش به خير اون زماني كه مادرها بلوزهاي كاموايي كه تنگ شده رو مي‌شكافتند و دوباره مي‌بافتند. عجب حالي داشتند! عجب هنري داشتند. ما به كجا مي‌ريم؟ تو مي‌دوني؟ من هم دوست دارم هنرم براي قرتي بازي باشه نه از سر اجبار