مردم به دو طبقه ي بزرگان و مردم معمولي تقسيم مي‌شدند.
اشراف؛ جنگاوران و روحانيون در طبقه ي بزرگان بودند و شغل هاي مهم كشور در دست آن ها بود.
كشاورزان ؛ پيشه وران و كارگران جزء مردم معمولي بودند. آن ها كار مي‌كردند و ماليات مي‌پرداختند و در موقع جنگ ؛ سپاه پياده را تشكيل مي‌دادند. آموزش خواندن و نوشتن؛ سواركاري و تيراندازي مخصوص فرزندان بزرگان بود. مردم معمولي نمي‌توانستند به طبقه ي بزرگان وارد شوند.

اين متن ازبخش تاريخ كتاب اجتماعي چهارم ابتدايي بود و مربوط به زمان حكومت ساسانيان مي‌شد. ولي به نظرتون آشنا نيومد؟ انگارهمين امروز بوده. نه؟
نه بابا منظوري ندارم.
ماست مالي: منظورم اين بود كه : مي‌گم چه قدر زمان زود مي‌گذره
===
جدي جدي متاسفم از اين كه اين اعتقاد هست كه بعد از حضرت محمد ديگه پيامبري ظهور نخواهد كرد. پس كي مي‌اد ما رو نجات بده؟ هان؟
اغلب دارن به مهاجرت فكر مي‌كنن. تكليف ما چي مي‌شه؟ تو طبقه ي بزرگان هم كه راهمون نمي‌دن. بچه هامون چي كار كنن؟ اگه كنكور رو بردارن ديگه درس خوندن هم به سادگي مي‌شه ويژه ي طبقه ي بزرگان! به سادگي. به اين عبارت توجه كن. به همين سادگي دارن ما رو خر مي‌كنن و طبقه ي بزرگان رو مي‌كنن همه كاره. همه كاره. تو مشاغل. تو كارها. تو نماينده ها. تو داوطلب ها. تو كلاس ها. همه جا. همه جا با اين بزرگان سر و كار داريم و دلمون خونه از دست خودشون و امتيازاتي كه دارن