مينشينم. خيره ميشم به ديوار. خيره ميشم به صفحه ي خاموش تلويزيون. امشب برنامه ي دكتر هولاكويي هست. حاضر نيستم برم كنترل تلويزيون رو بردارم روشنش كنم و برنامه اش رو ببينم. حوصله ندارم. فكر ميكنم او هم ما رو گذاشته سركار. همه سر كاريم. همه. تو نظرت چيه؟ ميدوني؟ دلم مامانم رو ميخواد. دلم ميخواد برم يه جا يه ليوان چاي بي منت بذارن جلوم. اگه بدوني چه كيفي ميده. دلم به شدت محبت نياز داره. به شدت احساس تنهايي و بدبختي ميكنم. چي به روزم داره ميآد؟
The URI to TrackBack this entry
Responses to “خيره” »
No responses yet.
نظر شما [Javascript Required.]
Line and paragraph breaks automatic, e-mail address never displayed, HTML allowed: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <code> <em> <i> <strike> <strong> , 'Smart' Smileys.



