يه روزنه. يه شكاف. نور از توش زده بيرون. پرتو اون رو تو تاريكي به خوبي مي‌شه ديد. به سمتش مي‌رم. شايد راه به جايي داشته باشه. حتماً داره. تو اين تاريكي نمي‌شه سراب ديد. تو اين هواي دم كرده نمي‌شه تو خواب و رويا بود. اون شكاف واقعيه. دو نقطه ي نوراني نيست كه فكر كنم شايد چشمان يك حيوان درٌنده است. نه. مطمئن هستم يه شكافه. حتي اگه از تو زندان باستيل هم سر در بياره شايد بشه لحظه اي دهنم رو بذارم دمش و يه نفس عميق بكشم. يه نفس از ته دل كه بوي نا و دم كردگي نده. قبل از اين كه نفس بكشم اون طرفش رو نگاه نمي‌كنم. شايد منظره ش حالم رو بد كنه. آره قربونش. مي‌رم اول يه نفس عميق مي‌كشم. بعد خدا بزرگه
=====
قلمه ي اصلي ديفن يعني در واقع سرش رو كه بريديم گرفته و داره برگ مي‌ده. ساقه ي قبلي هيچ علامتي نشون نداده. بقيه ي قلمه ها هم يكيشون پوسيد و بقيه در حال مبارزه با مرگ هستند