ديروز رفتم نمايشگاه. كتاب هاي تن تن موجود رو با وجود كيفيت مزخرفشون خريدم. متاسفانه فقط شش جلد داشتند. هيچ انتشارات ديگه اي نداشت و اين هم كه داشت معلوم بود از ته انباريش در آورده كه تمومش كنه. گفت ممنوعه و ديگه اجازه ي چاپ نميدهند! در حالي كه اين تن تن بازبيني شده بوده و بعد از انقلاب ترجمه و چاپ شده. اي خاك بر سر ما كنن كه تن تن هامون هم سانسوريه! يه خانمي حرف فروشنده رو شنيد و فكر كرد حالا چه كتابي هست كه ممنوعه و اينا دارن. همونجا ايستاد. بعد از من پرسيد. بهش گفتم : برا بچه ميخرم. كتاب تن تن. از اين كتاب هاي كارتونيه. داشت از خنده مي مرد. لابد فكر كرده بود كتاب هاي … و … هست! يه سري كتاب مرجع و كمك درسي هم نياز داشتيم كه خريدم. با بدبختي رسيدم خونه. جدي جدي اگه كسي براش اون تخفيف نمايشگاه اهميتي نداشته باشه خره
اگه بره اونجا و كتاب بخره! ولي من خر نيستم. چون تخفيفش برام اهميت داره
ببين نياي پيام بذاري و بر خريت بي بي تاكيد كني. من اعتراف ميكنم خرم. ولي دليل خريتم رفتن به نمايشگاه نيست. هزار دليل ديگه وجود داره كه يكي يكي براتون خواهم نوشت ِِ
mokh lessِ شما بي بي



