نمي‌دونم چي شده. نمي‌دونم چه توهمي براش پيش اومده. نمي‌دونم چه اشتباهي كرده ام و متوجه نبوده ام. نمي‌دونم چرا اين بچه اين قدر
بدبينه. اين قدر سياه مي‌بينه. حس مي‌كنم از من متنفره. بد جوري به پر و بالم مي‌پيچه كه به هم گير بديم. دوباره چند روزه اينجوري شده. من هي مي‌گم اين موضوع تغييرات ماهانه ي هرمون هاست و خودم رو دلداري مي‌دم. گاهي فكر مي‌كنم به خاطر توجهي كه به مسائل دخترك داشتم حسادتش تحريك شده. چون موضوع مدرسه ي دخترك حداقل يك روز كامل فكر و زندگي من رو اشغال كرد.
از دختره متعجبم. اين قدر ايده آل طلب و دنبال نمره ي بالا. دنبال امكانات بالا. همه چيز رو نهايتش رو مي‌خواد. اون همه ي سهم رو بدست نمي‌آره و ناراضيه. يا همه يا هيچ. سفيد و سياه مي‌بينه. در واقع به نظر مي‌رسه بيشتر سياه مي‌بينه. از همه چيز ناراضيه. من اينجوري نيستم. شما اين وبلاگ رو نبينيد كه مي‌آم و مشكلات رو توش مي‌نويسم. خب اين محل درد دلمه. ولي خودم تو دنياي
واقعي جز مواقع خيلي خاص كه هرمون هام به هم بريزه يا مشكل عجيبي پيش بياد خيلي خوش بين هستم و مثبت انديش
اين دختره يك طلبكار خشمگين ناراضي. اه. بهش مي‌گم نمره ي هجده و نوزده و بيست همه شون خوبن. مهم نيست اين قدر. ولي مگه به خرجش مي‌ره. مي‌گه پس چرا شاگرد تنبل كلاس فلان نمره رو گرفته. من مي‌گم لابد قبلا مشكلي داشته كه نمره اش كم مي‌شده و تو كه شناخت نداري لابد شاگرد تنبل نبوده و خيلي هم درسخون بوده. شايد مشكل خانوادگي داشته حل شده. تو نبايد از رو نمره فكر كني او شاگرد تنبلي بوده. مي‌گه يعني تو نمي‌خواي به من بگي : ببين اين هم داره از تو جلو مي‌زنه؟ مي‌گم : معلومه كه نه. تو خوب خودت باش. حداكثر تلاش خودت رو بكن. مقايسه به اين شكل درست نيست. من از تو راضي هستم چون تلاشت رو مي‌كني.
به من مي‌گه: تو چرا مثل ماماناي ديگه به نمره گير نمي‌دي؟ تو چرا اين قدر كارات درسته؟ چرا بقيه بچه هاشون رو مقايسه مي‌كنن تو نمي‌كني؟ چرا تو سر من نمي‌زني بقيه رو؟
مي‌گم: اين كار يعني مقايسه كردن درست نيست. خب من متوجه شده ام اين كار درست نيست
مي‌گه: پس چرا بقيه مقايسه مي‌كنن؟ پس چرا معلما اين كار رو مي‌كنن؟ پس چرا مشاور مي‌آد بچه ها رو تحقير مي‌كنه؟چي شده كه تو اين قدر كارت درسته؟
مي‌گم خب من دنبالش بودم و مطالعه كردم و گوش دادم و متوجه شدم كه روش قديمي اشتباه بوده
مي‌گه: تو فكر كرده اي فرشته اي؟ فكر كرده اي بي عيبي؟
مي‌گم: نه من نمي‌گم بي عيبم مي‌گم سعي مي‌كنم عيب هام رو برطرف كنم
مي‌گه نه تو سعي داري نشون بدي بي عيبي! مگه مي‌شه ماماني به نمره گير نده؟
مي‌گم اگه همه هم گير بدن من گير نمي‌دم چون مي‌دونم اين كار اشتباهه
شروع مي‌كنه به دكتر هولاكويي بد وبي راه گفتن
من ديگه طاقت نمي‌آرم و تا حالا خونسرديم رو حفظ كرده بودم از كوره در مي‌رم. اشك شر و شر ازچشمانم شروع مي‌كنه به جاري شدن. احساس مي‌كنم مي‌خواد با مطرح كردن دكتر هولاكويي من رو بكوبه. ولي تلاشم براي حفظ ظاهر به جايي نرسيد و اون قطره ي لعنتي از اون گوشه سرازير شد و راه قطره هاي بعدي رو هموار كرد. مي‌گه حالا چرا گريه مي‌كني؟ مي‌گم به حال خودم
مي‌گه چرا؟
مي‌گم كه اين قدر اشتباه رفته ام كه تو به درست رفتن من شك داري. اين چه راه درست رفتنيه؟ تو به صداقت من شك داري و فكر مي‌كني فيلم بازي مي‌كنم. من يه جايي اشتباه كرده ام. مي‌گه شك ندارم . مي‌گم تو فكر مي‌كني من فيلم بازي مي‌كنم كه بگم خوبم؟ مي‌گم تو به دكتر هولاكويي چيكار داري؟ مي‌گه حالامگه اين هولاكويي كيه؟ مي‌گم يه خدمتگزاره. فقط همين. مي‌گه: خب پولش رو مي‌گيره. مي‌گم برنامه هايي كه مي‌ذاره پولي نيست. مي‌گه از تلويزيون پول مي‌گيره. مي‌گم خير. پولي نمي‌گيره. مي‌گه خب تبليغات مي‌كنه. مي‌گم تبليغات چي رو؟ سي دي هايي كه هر سريش رو چهار هزار تومن خريدم ؟ يا ساعت ها وقتي كه تو برنامه ها براي مردم مي‌ذاره؟ مي‌گه من فكر مي‌كردم پول مي‌گيره. مي‌گم: هرگز فكري كه مطمئن نيستي با اين اطمينان بيان نكن. مي‌گه ببخشيد. مي‌گم خواهش مي‌كنم قابلي نداشت!ا

مي‌رم توفكر. اين هفته رو مرور مي‌كنم. برا اولين بار اومد اجازه پرسيد كه سي دي فيلم هايي كه داريم (مجاز هستند از فيلم هايي كه تو سينماي ايران نمايش داده شده) ببره برا يكي از دوستانش. مي‌گم ببر ولي ببين رو سي ديش مشخص باشه چه فيلميه كه ناظم گير نده. مي‌گه مشخصه. مي‌گم ببر اشكالي نداره. مي‌گه اگه دختره پس نياورد. مي‌گم فداي سرت. ببر امتحانش كن. پس نياورد يكي ديگه مي‌گيريم. با ترديد به من نگاه مي‌كرد اون روز. يعني اون روز سي دي رو برد من رو امتحان كنه؟ يا برد دوستش رو امتحان كنه؟
هميشه وقتي اينجوريه و گير مي‌ده و بهانه ش مي‌آد من ناچاردر تير رس قرار مي‌گيرم كه ناخواسته خشمش رو سر دخترك خالي نكنه

چرا خشم؟ چرا؟ وقتي مي‌شه لبخند زد به اين دنيا واين زندگي؟
امسال يكي از بهترين سالگرد هاي ازدواجمون بود. نه هديه اي . نه تبريكي. نه جشني. همين كه حس مي‌كنم درك مي‌كنه تو چه شرايطي هستم. همين كه درك مي‌كنم تا چه اندازه در كنار هم رشد كرده ايم. آره. من قد ر اين رشد رو مي‌دونم. هرگز نمي‌گم اگه تو فلان موقعيت بودم بهتر بود. مي‌گم از اون راهي كه قدم برداشتم تو مسيرم دارم به سمت هدف مي‌رم. حالامسيرش دور يا نزديك. مارپيچ يا صاف. بالاخره داره مي‌ره جلو. من دارم بزرگ مي‌شم

آيا اين وبلاگ لو رفته است؟ امروز به اين فكر مي‌كردم كه چه كساني اينجا رو مي‌خونن