زنان خوب به آسمان مي روند، زنان بد به همه جا مي رسند
اين اسم يه كتابه. يادمه بار اول كه اين رو توخونه شون ديدم چه طور تو دلم به تمسخر گرفتمش. گفتم كارش به كجا رسيده بعد از اين همه درس خوندن و …الان به خودم مي‌گم: اي كاش من هم اين كتاب رو خونده بودم.

نمي‌دونم كتابه چيه. با خودم مي‌گم
حداقل اي كاش تونسته بودم نيازهام رو مطرح كنم. اي كاش تونسته بودم طلبم رو از اين دنيا بگيرم. شما فكر مي‌كنيد طلب من چه قدره؟ باور كنيد خيلي ناچيزه. كل طلب من شايد اندازه ي پول خرده هاي ته جيب شما هم نشه. همون قدري كه اگه بيفته زمين حتي خم نمي‌شي برش داري. من خيلي كوته نظرم؟ خب هستم. قبول

بدبختي اينجاست كه خودم رو اون قدر خوب هم نمي‌دونم كه دلم به آسمون رفتن خوش باشه!ا
يه آدم توسري خور و باري به هر جهت و خشمگين و مهرطلب كه هدفش جلب رضايت اطرافيانشه ولي موفق نيست؟ آيا اينه چهره ي من؟ چي بوديم و چي شديم. يك انتخاب اشتباه. يك انتخاب. اون زمانها وقتي سر دوراهي بودي و به خودت گفتي : از چپ برم يا از راست برم؟
چند تا از اين اشتباه ها كردي تو انتخاب هاي مسيرت؟
كجايي بي بي؟ كجايي؟ بميرم برات. بميرم برات كه چه حسرت هايي تو دلت بوده و هست! آره حسرت هندوانه ي بزرگ! مگه چيه؟ عجيبه؟ حسرت اين كه پشت فرمون يه ماشين بشيني كه استارت بخوره.حتي به اون رنو هم راضي بودي. حسرت اين كه يه بار كارگر بياد شيشه هاي خونه ت رو تميز كنه. آره. اگه من حسرت فلان چيزي كه در دسترس نيست داشتم كه اين قدر دلم نمي‌سوخت
مي‌دوني؟ من حتي گذرنامه هم ندارم. تا حالا هم فقط يه بار بچه كه بودم سوار هواپيما شده ام. ككم هم نمي‌گزه. برام مهم نيست. ولي حسرت يه جيزايي تو دلمه كه خيلي پيش پا افتاده است. باور كن خيلي نزديكه. خيلي دست يافتني
اون قدر كه شايد مسخره بياد بخواي به خاطرش كتاب
زنان خوب به آسمان مي روند، زنان بد به همه جا مي رسند رو بخوني
بابا حداقل اون همه جايي كه اونا رسيدند شايد خيلي ارزشمند بود. ولي به خودم مي‌گم بي بي تو نه همه جا رو داري نه آسمون رو
برو بمير بي بي. لعنت به تو كه اين قدر بي عرضه اي كه نمي‌توني دردت رو آروم و باصداي بلند مطرح كني. اون قدر مي‌ذاري تو دلت كه به صورت فرياد در بياد. اينجوري خيلي خودت رو ضايع مي‌كني. به ضررته