زيبا بين= KALEIDOSCOPE
(در ارتباط با پست قبليم هست)
حالا خودتون بريد تو نت سرچ كنيد و ببينيد چيه
===
امروز رفتيم برا دخترك روپوش آزمايشگاه گرفتيم. اوخيش. مي‌شه مثل خانم دكتر كوچولوها
حالا تو مدارس چه آزمايشي انجام مي‌شه كه روپوش رو گفته اند لازمه خدا عالمه . تو شرايطي كه بعضي از خانواده ها براي تهيه ي روپوش مدرسه هم عاجز هستند؛ اين ديگه جدي جدي مسخره است. آفتابه لگن هشت دست ولي شام و ناهار هيچي
محمود جون! نكنه اين مسئولين آموزش پرورش پارچه ي سفيد وارد كرده اند يا نكنه زبونم لال توليدي روپوش دارن؟ يه تحقيقي بكن مادر
البته شش هزار تومان شد و اون قدر غير قابل تهيه نيست
===
تلويزيون داره مي‌گه …اولين محموله ي سوخت نيروگاه بوشهر
.
.
.
واويلا
ياد چرنوبيل مي‌افتم همش
خدا به دادمون برسه
چه جوري حملش مي‌كنن؟ با هواپيما يا زميني؟
اگه سانحه اي پيش بياد اشكالي نداره از نظر آلودگي؟
بي بي باز وارد معقولات شدي. تو برو تو فكر ميل بافتنيت باش كه كسي برات نخريد! نگفتم خوب نبود گفتم كسي نخريد برام مارال جون
البته من يه تعداد زيادي ميل بافتني دارم ولي خب اون چون قرار بود مناسبت داشته باشه خيلي بهم مزه مي‌داد كه طبق معمول موكول شد به آينده. من ديگه عادت دارم. بيخيال. شدم مثل آدمي كه غرق شده بعد بهش بگي : بي بي داره بارون مي‌آد ها
===
راستي من ترس از دست دادن دارم. آره. احساس امنيت ندارم و ترس از دست دادن دارم. اين رو تو رفتارهام متوجه شده ام. با كالبد شكافي رواني كه از خودم كرده ام اين رو فهميده ام. نگه داري اشيا براي روز مبادا هم از عارضه هاي اين مريضيه
يكي ديگه از مشكلاتم تثبيت دهاني هست. يعني تازگي جوري شده ام كه با خوردن به آرامش مي‌رسم. وقتي جعبه ي آدامس پي كي رو مي‌بينم كه داره خالي مي‌شه برا خودم نگران مي‌شم. اين مشكل خيلي خطرناكه چون ممكنه اگه همينجوري پيش برم بتركم! اين مشكل ريشه در دوران نوزادي داره. كه در مورد من كاملن صادقه و جور در مي‌آد
آي مامان. آي بابا. آي مامان ِ آينده آي بابا ي ِ آينده حواست باشه. حواست باشه. تو مسئولي. به بچه ت شير بده. نيازهاي اوليه اش رو تو سال هاي نخستين زندگيش برآورده كن. لعنت به من كه سر دختره اينا رو نمي‌دونستم و الان هر مشكلي برا خودم پيش مي‌آد آينده ي بچه م هم مي‌آد جلو نظرم
كاري نمي‌كنم. در حال حاضر به شدت مشغول بررسي وضع موجود هستم. تو اين مرحله ي كارم. نه هيچ سيستمي نه هيچ راه حلي. چيزي نمي‌تونم ارائه بدم. فقط دارم بررسي مي‌كنم ببينم كجاي كارم.

متاسفانه دائم مي‌رم تواين فكر كه اگه اون سال اين انتخاب رو نمي‌كردم و از اون راه مي‌رفتم الان فلان جا بودم. اگه فلان كار رو اون موقع نمي‌كردم الان تو فلان موقعيت بودم. خلاصه هي بر مي‌گردم به عقب. خرم ديگه. اگه بخواي شطرنج هم بازي كني بايد حركت هاي آينده رو پيش بيني كني نه حركت هاي گذشته رو. هيچ احمقي نمي‌ره بشينه جلو صفحه ي شطرنج و بگه اگه رخش رو نكشته بودم الان پياده ش رو آورده بود تو اون خونه و بعد من اسبم رو برده بودم اونجا و بعد اون فيلش رو برده بود تو خونه ي سفيد و من كيش داده بودم و … هيچ احمقي غير از بي بي اينجوري تو زندگي بازي نمي‌كنه. مي‌كنه؟

خب
گذشته رو گذاشتم كنار
ديگه با تشبيه جريان به بازي شطرنج خرفهم شدم و فهميدم چه حماقتي مرتكب مي‌شم

مي‌گفت: من از شطرنج فقط اسبش رو بلدم. اونم از قيافه شه
خدا رحمتش كنه
كي؟
مامان ژنتيكيم
آره. اونم دوستش دارم. بابا اين قدر بي چشم و رو نيستم كه.حداقل نه ماه تو شكمش بوده ام. بالاخره اون مدت با هم كلي خوش و بش كرده ايم.
===