يه روزهايي هست كه به شدت رشد مي‌كنم. آنچنان بي رحمانه مچ خودم رو مي‌گيرم كه دل خودم هم فرصت نداره به حالم بسوزه. مي‌زنم اون ور بدجنس و خودنما و حسود وجودم رو لت و پار مي‌كنم. با سه سوت
ولي بعضي روزها باهاش خوش و بش مي‌كنم و كنار مي‌آم و سعي مي‌كنم از راه هاي تربيتي و آروم و متعادل وارد عمل بشم. اينجا كار خراب مي‌شه.دلم فرصت مي‌كنه و به حال خودم مي‌سوزه و ميانجي مي‌شه وخلاصه به جايي نمي‌رسم. مثل امتحاني كه به درخواست بچه ها به روز بعد موكول بشه
===
امروز بيست و پنجم آذرماهه
هميشه اين روز رو روز مادر مي‌گرفتيم. جاي مادرم خيلي خيلي سبزه. روحش شاد
===
امروز متوجه شدم كه چند روز بيشتر از اعتبار اين كارت اينترنت ماهيانه نمونده. اين رو هم البته جايزه گرفته بودم. ديگه مثل اين خل ها از صبح دارم ازش استفاده مي‌كنم . كاش هزينه ي تلفن نداشت اينترنت. اه. اصلن كاش مجاني بود. مگه نه؟ حالا كه نيست. بيخيال. اين چند روز ممكنه مثل اين ديوونه ها روزي چند بار وبلاگ بنويسم كه استفاده بشه از كارته! هي. بد عادت نشي ها
===
به ه.ع گفته ام به مناسبت امروز كادو مي‌خوام. اگه گفتيد چي؟
حدس نمي‌تونيد بزنيد
ميل بافتني! آره درست شنيدي ميل بافتني
چي؟ خل؟ من؟ خر؟ اي بابا. تو درك نمي‌كني ديگه. خنگي خنگ.
ميل بافتنيه كه هم از توش آرامش در مي‌آد؛ هم خلاقيت در مي‌آد ؛ هم به عنوان سلاح مي‌شه ازش استفاده كرد و زد تو چشم و چار طرف
ديدي حالا؟
اگه از اينا تو ايران بود كه مي‌گفتم مي‌خوام

ولي در حال حاضر بايد به يه جفت ميل اكتفا كنم و كم كم بخرم تا به اونجا برسم!ا