سلام.من سعید هستم از شاهرود
خواهشن به اقای اینانلو که از حامیان محیط زیست هستن اطلاع بدید.جنگل های ابر در دست نابودیه.دارن جاده میکشن اقا من خواهشمندم جلو این کار غیر انسانی گرفته بشه.ما این همه حامیه محیط زیست داریم ولی نمیدونم باز چرا از این نوع اتفاقات زیاده.جنگل های ابر از جنگل هایست که در دنیا بسیار کم یافت میشود و نادر است.
خواهشمندم جلوی این کار گرفته شود
ممنون

===
اين پيامي كه مي‌بينيد آقاي سعيد بدون ايميل و رد و نشان تو مطلبي كه در باره ي اينانلو گذاشته بودم نوشته. آخه من اينانلو رو از كجا بيارم كه اينا رو بهش بگم؟
من يه زماني يكي از شعرهاي حافظ رو با عنوان فال حافظ گذاشته بودم تو وبلاگ تا همين چند وقت پيش ميومدن پيام مي‌ذاشتن كه:
بي بي من مي‌خوام بدونم بهش مي‌رسم يا نه؟ يه فال برا من هم بگير!ا
ولي اين يكي ديگه در حد فال نيست. لطف كنيد اگه مي‌شه اين سايت هاي ديده بان محيط زيست رو پيدا كنيد و اين مطلب رو تو پيامگيرش اطلاع بديد من حالش رو ندارم
ممنون
===
من اما تنها كار و بهترين كاري كه مي‌تونم بكنم همينه كه اينجا گذاشتمش بلكه محمود جونم ببينه و يه فكري بكنه. اين محمود جون سر عرب ها رو شيره ماليده. رفته تو يه اجلاسي شركت كرده كه توش يه پرچم بوده كه مال خليج عربي بوده. با اين كشورهاي عربي. بعد همه جا عكس و انتقاد كه اين رفته جايي كه حتي خليج ما رو به رسميت نميشناسن و داره تو اين جلسه كه نمي‌دونم برا چي هست شركت مي‌كنه. من برام ايميل هم اومد كه عكس پرچمه توش بود. بابا اين داره سر اونا رو شيره مي‌ماله. مي‌گه بذار دلشون به پرچم خوش باشه بعد تو كل منافعشون ما رو سهيم مي‌كنه! مگه نديديد اين همه كمك بلاعوض به كشورهايي مثل سوريه كرديم و چه جوري سرشون رو شيره ماليديم! درست مثل ملا نصر الدين كه با زنش پنبه فروش بودند و يك روز به زنش گفت: امروز خوب كلاهي سر مشتري گذاشتم. زنش گفت: چه طور؟ گفت: هيچي يواشكي انگشتر طلام رو گذاشتم لاي پنبه ها كه پنبه ها سنگين تر شه و مشتري نفهميد!!!ا
خب ديگه. بي بي رو به دردسر ننداز. بيخيال
===
امروز دخترك امتحان اجتماعي داره. من تنها نگرانيم برا دخترك زبانه. هيچ علاقه اي به رفتن به كلاس زبان نشون نداد. مدتي كتاب و نوار و سي دي خريدم و خودش مي خوند و خيلي هم خوب و با علاقه بود ولي ديگه الان حدود يك ساله هر چه مي‌گم اصلن گوشش بدهكار نيست. گاهي مي‌آد كه شروع كنه ولي حوصله نداره و مي‌گه باشه بعد. امكان كلاس بردن هم الان ندارم. چون دختره رو برديم كلاس و دوست دارم كلاس او مستمر باشه. بودجه اي براي يك كلاس مستمر زبان براي دخترك تو برنامه ي زندگيمون نيست در حال حاضر ضمن اين كه بردن و آوردن و تنظيم ساعت كلاس با كلاس موسيقي خودش و كلاس زبان دختره كاري است احتمالا نشدني. اگه بخواد بره بايد بره كودكان كه صد البته چون اين آموزشش آكادميك نبوده قبول نمي‌كنن وتو ترم هاي اول مي‌افته و باز بايد همينا رو تكراري بخونه. (اين تجربه رو سر دختره داشتم كه خيلي هم بيخود بود و بدتر زده شد) خلاصه مونده ام حيرون و سرگردون و تصميم دارم تشويقش كنم همون كتاب ها رو ادامه بده تا شماره هاي بعدش رو هم تا تو بازار هست بخرم. اينجا بدبختي اينجاست كه هر از چند گاهي يه سري كتاب مد مي‌شه و مي‌ريزن تو بازار بعد جمع مي‌كنن و يه متد جديد مي‌اد! ما كتابي كه داريم
new parade
است. كه خيلي دوست داره. البته ورك بوك ها رو دوست داره. عاشق حل كردنه
اگه راهنمايي اي داريد با جون و دل پذيرا هستم و متشكر هم مي‌شم حتي اگه كتاب بهتري هست معرفي كنيد اين رو كه تموم كرد برم رو اون و براش بخرم
===
از ساندويچ ميكره بگم كه هنوز وقتي روشن مي كنيم اون بوي گند رو مي‌ده. ولي ساندويچاش بودار نمي‌شه. ديروز رفتم پنير ورقه اي خريدم و با جوانه ي شبدر (پونجه هم مي‌گن ولي گويا يكي نيستن)
نون تست نداشتيم ابتكار زدم و با نون لواش درست كردم در عوض به ه.ع گفتم سر راه كمي كالباس بگيره. كمي جعفري هم داشتيم تو خونه. اول نون لواش رو به اندازه ي يه مستطيل كه كل دو تا جاي نون ساندويج ميكر رو بپوشونه بريدم بعد يه لايه هم محض احتياط اضافه گذاشتم كه اگه پاره شد نريزه. خلاصه يه پنير و بعد كالباش و قارچ خرد شده و جعفري ساتوري شده و جوانه و كمي پودر گردو هم ته ظرفش مونده بود ريختم توش و خلاصه روش يه پنير گذاشتم كمي هم سس گوجه زده بودم به محتوياطش. بعد از پنير هم دو لايه نون لواش گذاشتم روش و درش رو بستم. راستش بد نشد! چون اضافه هاي نون رو بعد با قيچي بريدم و شكل مثلثش رو درست كردم وگرنه مثل نون تست دقيق در نمي‌آد. ولي به خاطر اين كه قارچ آب مي‌ندازه خيلي نگران بودم. آخه قارچ رو تفت ندادم هميجوري خام خرد كردم. شد چهار تا مثلثي. من و ه.ع از اول تصميم داشتيم نخوريم چون پنيرش خيلي زياد بود و فكر كنم اگه اين مخلفات رو مي‌خورديم در جا مي‌مرديم. به هر حال بچه ها دوست داشتند و با به به و چه چه خوردند. خدا رو شكر. من البته حتي امتحان نكردم يه گاز بزنم. چون ديدم گاز زدن همان و آلوده شدن همان. ساندويچ رو نمي‌گم فكرم رو مي‌گم. ببين اگه چيزي مي‌دوني برات خوب نيست بايد لب نزني . اگه لب بزني مزه ش به دهنت خوش مي‌آد وشروع مي‌كني سر خودت رو شيره مي‌مالي كه امروز مي خورم و از فردا نمي‌خورم
===
اي بگم خدا چيكارتون نكنه. الهي همه تون خوشبخت شيد. الهي هر چي به صلاحتون هست و مي‌خواهيد خدا بهتون بده. الهي موفق شيد. الهي سلامت باشيد
من يادم رفته بود بذارم برنامه ي دكتر هولاكويي داونلود شه. از اون موقع كه دارم اينا رو تايپ مي‌كنم كانكت بودم به نت و يادم رفته بود بذارم بياره و فكر مي‌كردم داره داونلود مي‌شه. اي بابا ببين حالا؛ تمام هزينه ي تلفن منتش افتاد رو سر شماها!ا
===