حالم خوبه. دلم نخواست اون نوشته رو باشه. اومدم كه روش رو بپوشونم كه بقيه نبيننش! اينم يه مدلشه
دلم خالي شده و چيزي توش نيست
نشستم فكر كردم ديدم من نمي‌تونم او رو عوض كنم. او هم كه قرار نيست بتونه من رو عوض كنه چون در واقع قبولش ندارم. پس بنابر اين چرا اين قدر به يه تلفن پيله كرده ام؟ چرا اين قدر گير گذشته هام؟ آره. درست مثل اينه كه يكي تو رو بزنه وهي بياي بگي اينجوري زد و اونجوري زد و هي با تكرارش دوباره دردت بياري. درست مثل اين كه صحنه ي جنايت رو هي باز سازي كني. اونم جايي كه نه دادگاهي در ميونه نه دادخواستي و نه دادستاني! پس به اين نتيجه رسيدم كه احمقم اگه ديگه بهش فكر كنم. ولي از همه تون ممنونم كه حرفم رو خونديد و به عبارتي به درد دلم گوش فرا داديد. مي‌دوني؟ يه وقتايي فقط كافيه حس كني اين حرف رو يكي ديگه هم غير از تو مي‌دونه. مي‌فهمه و سعي مي‌كنه باهات همدردي كنه. اين يه مريضيه كه ما آدما شايد هم ما ايروني ها داريم. نياز به همدردي و درد دل و اين مسخره بازي ها. جدي جدي چيزي جز مسخره بازي و ننر بازي نيست
دارم سعي مي‌كنم تغيير كنم. ديدگاهم رو تغيير بدم. سخته. دل كندن از سنت ها و اون رختخواب نرمي كه هميشه توش لم داده ايم و از همه طلبكار بوده ايم. از اين كه دوست داشتيم درد دل كنيم و بقيه بيان غصه مون رو بخورن و بگن: اي جونم! ولي بايد عوض شد. بايد عوض شد. يه مقاله خوندم كه هر چه با خودم كلنجار رفتم جرات نكردم بذارمش تو وبلاگم. سايتش هم فيلتره كه بتونم لينك بدم. دست خودم هم با ايميل رسيده. حالا بايد باخودم كلنجار برم شايد جرات كنم كپي كنم اينجا يك كمي تنده و اين وسط ها به اين رژيم هم توهين كرده ولي اگه بخواي نيك بنگري ايروني ها رو برده زير سوال
اسم مقاله فرهنگ پشت حجاب هست. شايد بتونيد با فيلتر شكن پيدا كنيد و بخونيد
نوشته ي امير سپهر هست. من كه يه نفس خوندم و نفسم گرفته شد و خفه خون گرفتم. جدي مي‌گم
===
تا يادم نرفته بگم كه اون گلدونه اون قدر ها كه تو عكس غول پيكر به نظر مي‌آد بزرگ نيست. ولي تو عكس هيبتي داره ها
===
برا قمري ها ارزن مي‌ريزم. دو تا قمري هستند كه مي‌آن مي‌خورن اون قدر اينا خوشگلن كه نگو. شما دقت كرده ايد كه هر حيووني خوشگل و زشت داره؟ درست مثل ما آدما؟ كه من زشتم و تو خوشگلي
ه.ع رفته بود كارنامه ي دختره رو بگيره. من امسال پام رو كشيده ام كنار و همه ي كارهاي مدرسه ي دختره رو انداخته ام رو دوش ه.ع به اين بهانه كه مدرسه تو مسيرشه. به اين ترتيب دارم سعي مي‌كنم درگيرش كنم با مسائل تحصيلي و در نتيجه شخصي دختره. ه.ع از تو خيابون زنگ زد و با چه ذوقي مي‌گفت كه مشاور از دختره كلي تعريف كرده و گفته درسش هم خيلي خوبه. اوخيش. خوشحالم كه لذت پدري رو مي‌بره. بابا شدن كه فقط پول در آوردن و ايراد گرفتن نيست. هست؟
به دختره گفته ام كه درسا يادم رفته واشكال هاي رياضي و فيزيكش رو از پدر بپرسه. به اين ترتيب دارم اين دو تا هول مي‌دم به سمت هم. با هم خوب مي‌سازند. خوشحالم
===
يه سوال : حالا كه وقتي شوروي تجزيه شد حقوقشون به نسبت تعداد كشور ها از درياي خزر زياد تر شده اگه ايران هم تجزيه بشه و به عنوان مثال زبونم لال زبونم لال؛ دور از جون ؛ گيلان بشه يه كشور و مازندران بشه يه كشور و گلستان يكي ديگه بعد آيا ما هم مي‌تونيم همون كلك رو سرشون پياده كنيم؟ اين سوال رو كي بايد جواب بده؟ محمود جون؟ بابا اگه شما مي‌دونيد بگيد او كه فرصت نداره. يه عالمه دسته گل دستش گرفته و مشغوله! من كه همچنان دوستش دارم
===
يه سايت پيدا كرده ام كه برنامه هاي راديويي دكتر هولاكويي رو مي‌شه از توش داونلود كرد. بي بي ديگه چي از خدا دلت مي‌خواست؟
اين هم لينكش

طول مي‌كشه ولي ارزشش رو داره. برا من كه داره
===
درست فهميدي . ديگه بلافاصله اون درز و دورز هاي دلم رو مي‌گردم و اگه چيزي توش مونده مي‌ريزم بيرون. بعد هم مي‌گم : آخيش. راحت شدم. فعلا بايد از اين راه استفاده كنم تا وقتي كه بتونم همون اول از رفتن اين آشغال ها تو دلم جلوگيري كنم. وقتي مي‌شه نهال مهر كاشت… بي بي شعار نده. اهه. باز جو گير شد اين ديوونه