فكرم مشغوله. نميدونم چي ميگم و چه ميكنم . اغلب ساعت هاي بعد از ظهر كه فرصت داشته باشم خوابم و در عوض صبح زود بيدار ميشم و وقتي ميبينم ساعت از سه صبح گذشته ديگه ميبينم صرف نداره دوباره بخوابم. خلاصه روزگاري است
امروز هر كاري كردم نتونستم روسريه رو سرم كنم برم دنبال دخترك. به نظرم كوچيك ميآد. با وجود اين كه بهش قول داده بودم ولي نتونستم. بايد يه روز عصر كه با هم ميريم بيرون استفاده اش كنم.
من نميدونم چرا يكي از دوستان تو اين جمله ي من ” دختر قرتي روستايي” بار منفي ديده بود و از اين جمله بدش اومده بود.من اگه قصدم توهين بود مينوشتم: “مثل اين دخترهاي در و دهاتي!” ولي خدائيش قصدم توهين نبود و كلي هم رو اون جمله فكر كردم و نوشتمش! (خب فكرم همين قدر ميرسه چه كنم؟ بيشتر وسعم نميرسه!) به هر حال اگه خاطري رو رنجوندم همين جا جلوي همه عذر ميخوام؛ غلط كردم و به همراهش يه چيزايي هم خوردم. چون جدي جدي قصدم توهين نبود. ببخشيد. حلالم كنيد. من كلي فكر كردم و چون دوست نداشتم عبارتي به كار ببرم كه دوستاني كه روسري كوچك به سر ميكنند براشون توهين محسوب بشه در واقع به خيال خودم از جمله اي استفاده كردم كه براي روسري كوچك بار مثبت داشته باشه. گويا حالا شد برعكس. ميشه بگيد چه مثالي بايد ميزدم كه بهتر جواب بده؟ هنوز هم معتقدم كه اين عبارت نبايد كسي رو ميرنجوند مگر اين كه كسي حساسيت خاصي داشته باشه
ديگه براتون چي بگم؟ همه جا بوي دود ميده. بايد بعضي از پرده ها و كاپشن ها و تمام پوشاكي كه توش مواد مصنوعي موجود بوده شسته بشه چون اينا هستند كه بوي دود رو جذب كرده اند. تو خونه هم مرتب عود روشن ميكنيم ؛ وانيل سوزوندم و پنجره ها رو باز گذاشتم و پنكه روشن كردم ولي فايده نداره. خودم هم صدام گرفته و هر كي تلفن بزنه فكر ميكنه ساعت ها گريه كرده ام. خدا رو شكر كه سال تا سال تلفن زنگ نميزنه تو خونه ي ما فقط دوستاي بچه ها
دختره با مدرسه ي جديد خوب ارتباط بر قرار كرده. حالا فرق يه مدرسه با جمعيت عادي و نسبت فراواني از كل اقشار جامعه رو با يه مدرسه اي كه هر كس قادر نيست توش ثبت نام كنه ميبينه. خيلي خوشحالم كه رفت مدرسه ي دولتي. به نظرم ميرسه اينجا مرام و معرفت بيشتره. دخترك هم كه بچه هاي كلاسشون به نسبت خيلي با مرام هستند و به هم كمك ميكنند. خيلي ساده مسئوليت اونايي رو كه توكار گروهي قادر نيستند وظيفه رو انجام بدهند بين خودشون تقسيم ميكنند و كار رو به گردن ميگيرند. دخترك از اين كه داره بهشون كمك ميكنه حس بدي نداره. از اين كه مهمونشون كنه يا كمكي بكنه. نه! اين دليلش مهربوني و خوبي بچه ي من نيست. اين دليلش معرفت و مرام اوناييه كه سوء استفاده نميكنند و تشويق ميشه كارش رو ادامه بده. از اين بابت بسيار شاكرم. اولين بار بود كه امروز ديدم از معلم شاكي است. توضيح داد كه آموزگار به بعضي از بچه هاي تنبل تر كلاس محل نميگذاره و بهشون مسئوليتي نميده. گفت برم با آموزگار صحبت كنم. گفتم به تو محل ميذاره؟ گفت آره بابا. به من كه محل ميذاره. گفتم من كه نميتونم برم به آموزگار بگم چرا به بچه ي فلاني محل نميذاري؟! اون مامان خودش بايد بره. خلاصه بد گيري افتاديم. اين خانم گويا همش در فكر فعاليت هاي فوق برنامه و كار دستي و گزارش و اين كارهاي نمايشي است. آفتابه لگن هفت دست ؛ شام و ناهار هيچي! همه ي وقت كلاس به اين كارها ميگذره و در نتيجه بچه هاي ضعيف تر كه اغلب خانواده هاي مشكل دار يا كم سواد دارند اين وسط فدا ميشن. نماينده ي كلاس با آموزگار مطرح كرده و گويا ايشان خيلي بهشون بر خورده و انتقاد پذير نيستند و رفته اند سر كلاس و به بچه ها گفته اند كه مادرها ال گفته اند و بل گفته اند! يكي نيست بگه مادرا گفته اند تصير بچه هاشون چيه؟؟؟؟؟!!!!ا
====

آيا كسي اسم اين گياه رو بلده؟ شرايط نگهداريش؟ اگه ممكنه يه كمكي به بي بي بكنيد. روي برگ هاش خال هاي رنگي بسيار زيبايي داره و در واريته هاي رنگي متفاوتي هست كه من اين دو نوعش رو كه ملاحظه ميكنيد دارم. لطف كنيد كمك كنيد اسم اين گياه رو بگيد تا بتونم با جستجو در اينترنت شرايط مساعدي براي ادامه ي حياتش فراهم كنم. اين گياه به حدي زيباست به حدي زيباست كه باور كردني نيست كه طبيعي باشه. بيشتر به نظر ميرسه كه رو يه گياه ساده رنگ پاشيده باشند. خيلي قشنگه خيلي
====
اين هم عكس ديفنمون كه تازه يه برگ خوشگل داده. ميبينيد كه از زماني كه به فرزندي گرفتيمش (از كنار خيابون برش داشتيم) تا الان اين برگ كه تازه داده سر حال تر از قبلي هاست كه تو خونه ي ما به وجود آورد. خيلي خوشحالم كه تغيير گلدان آسيبي به وجود عزيزش نزد

====
برا قمري ها نون خرد كرده ريخته بودم تو بالكن امروز ديدم گربه هه اومده و داره نون ها رو ميخوره. برا اولين بار تو سال هاي بزرگساليم دلم براي يه گربه سوخت



