امروز كه شنبه است براي اولين بار در عمرم وقتي وارد خونه شده ام كليد رو تو در جا گذاشته بوده ام و ه.ع كه شب اومد متوجه شده بود كليدم تو در هست. اين حادثه زماني رخ داده كه دخترك رو از مدرسه به خونه آورده بودم.
پنجشنبه براي اولين بار من خاموش بودن اجاق گاز رو قبل از خارج شدن از منزل چك نكردم. البته من روشنش نكرده بودم ولي هميشه كنترل ميكردم كه اين بار نكردم و ه.ع هم يادش اومد كه كتري رو روشن گذاشته بوده. در نتيجه كلي راه برگشتيم خونه برا خاموش كردن گازي كه واقعا روشن مونده بود! اونم اين طوري پيش اومد كه درست در چند قدمي مقصدمون در حالي كه داشت دنبال جاي پارك ميگشت من پرسيدم: راستي تو گاز رو چك كردي؟
هي! بي بي چت شده؟ ميخواي بگي منم آدمم و وظيفه ندارم همه چيزي رو كنترل كنم. بچه ها خودشون چراغ اتاق رو قبل از خارج شدن از منزل خاموش كنند. ه.ع هم يك سري كنترل ها رو به عهده بگيره و … آره بي بي . ديگه نميكشي. حالا خدا رو شكر كن كه كليد رو در بوده روس ها نيومدند تو خواب بدزدندت. امروز يه خوابي رو كاناپه رفتم اون قدر عميق بود كه تو بگو مردم و دوباره زنده شدم. وقتي بيدار شدم ديدم از سقوط خبري نيست. زير پام سفته
خواب عميق هم گاهي خيلي نعمته



