تا داغون نشه؛ تا خراب نشه؛ آباداني اي در كار نيست. نگران نباشيد. خوبم. دارم از ته دره ميرم بالا و ميرسم به يه حس هاي خوبي. برا من تو زندگي زمين خوردن لازمه. باور كنيد زمين كه ميخورم درسته وقتي افتاده ام داغونم و ميگم اه و اوه و خودم رو لوس ميكنم (امروزي ها ميگن خودم رو چس ميكنم؟!) ولي حقمه. من اگه زمين نخورم كه از جام تكون نميخورم. بيشتر زندگي من خواب خرگوشي بوده. مسئوليت عقب موندگي ها رو هم با جان و دل قبول دارم. مامانم خدا بيامرز يه مثلي بود كه ميگفت: “حالا حسن! حالا حسين! ” يعني حالا حسن و حسين بگو! در واقع يعني كاري كه پشت گوش انداختي الان انجامش بده. (ماجرا از اين قراره كه يه بنده ي خدايي زمان مراسم سينه زني و يا بزرگداشت امامان نرفته. بعد تو دعاهاش گفته” امام حسين ديشب من كار داشتم و نوبت آب مزرعه ام بود و بايد به زن وبچه ام ميرسيدم من رو معذور كن كه نيومدم تو مراسمت”.امام حسين تو نظرش ميآد ميگه: حالا حسن! حالا حسين! يعني خب الان انجام بده اگه ديروز نتونستي!ا
===
من مسئوليت تمام فرصت هاي از دست رفته ي زندگيم؛ تمام راه هايي كه اشتباه انتخاب كرده ام؛ تمام كوتاهي ها و تنبلي ها و اشتباه ها ي گذشته را ميپذيرم و از اين لحظه در جبران آن ها خواهم كوشيد
همه ي شرايط هم دست به دست هم ميدهند تا به من در پيمودن اين راه كمك كنند
بي بي
اولين قدم ايجاد تدريجي نظم در كارها و زندگيم و در كنارش ايجاد تحرك و كم كردن تدريجي وزن خواهد بود
هر روز صبح در آينه به خودم لبخند خواهم زد و خواهم گفت: بي بي تو اون قدرها هم كه فكر ميكردي زشت نيستي. با نمكي!ا
===
اميدوارم ديگه بعد از اين همه وقت فهميده باشيد كه هدفم از انداختن منحني هاي طلا در كنار وبلاگ چه بود. هدفم اطلاع رساني بود. اگه نخريدي من تقصيري ندارم. تقصير خودته!ا



