خيلي دلم گرفته. خيلي
دلم ميخواست يك كسي بود كمي گريه ميكردم و باهاش حرف ميزدم و سبك ميشدم. حوصله نداشتم از گذشته ها بگم. دوست داشتم اين آدم از همه زندگيم با خبر بود همه رو ميشناخت و فقط شنونده بود. و در ضمن حرفام رو تائيد مي كرد و سعي نميكرد رو اين آتش آب بريزه. صبر ميكرد بسوزه تا تموم شه! آره. يه وقتايي اگه خاموشش كنن بدتره چون اون مواد قابل اشتعال باقي ميمونه
خب حالا كه كسي نيست. باز خدا رو شكر كه اين جا هست تا بيام و بگم كه دلم تنگه
راستي تو به شانس اعتقاد داري؟
به اين كه پول شانس و موقعيت ميآره چي؟
به اين كه شانس پول و موقعيت ميآره چي؟
به اين كه موقعيت شانس و پول ميآره چي؟
به اين كه… خب بابا. حالا چرا عصباني ميشي؟رفتم . رفتم كه رفتم. اهه



