از هر كوي و برزني كه ميگذشت دانه اي را به جاي خوردن زير خاك ميكرد
…
به اين اميد كه روزي سبز شود
…
كه روزي اطرافش را سرسبز ببيند
…
چشم داشت! خودشه. او معامله ميكرد. از دانه اي ميگذشت تا شايد فردا درختي بيابد. او از گذشتش چشم داشت داشت.
…
به تازگي
احوال كه ميپرسم چشمداشت دارم. پيام كه ميگذارم چشمداشت دارم. محبت كه ميكنم چشمداشت دارم.
هر نفسي كه ميكشم چشم داشت دارم
عجب بنده ي ناشكر و پررويي شده ام من!
آره طلبكارم. خب چيه؟
…
خدا جون نفس كشيدن الكي كه نيست. ميدوني چه مسيري رو طي ميكنه و چه كارها انجام ميشه تا دم و سپس بازدم؟
خب من هم مثل بقيه طلبكارم. به خاطر نفسي كه ميكشم طلبكارم. ولي من صادقم. خودم ميگم.
يه معجزه اي چيزي. منتظرم ها. انگار چند وقت قبل خواهش كردم ازت…



