اينم از خيام:

من بی می می ناب زیستن نتوانم

بی باده کشی بار تن نتوانم

من بنده ي آن دمم که ساقی گوید

یک جام دگر بنوش و من نتوانم

====
امروز نزديك بود من و دخترك بين يه اتوبوس و يه كاميون كه از كنار هم عبور مي‌كردند و ما وسطشون بوديم و هر دو انحرافي سعي داشتند از هم سبقت بگيرند له بشيم. خيلي وحشتناك بود! يه چيزي مي‌گم يه چيزي مي‌خوني!