من يه متن نوشته بودم كه دستم خورد به اين دكمه و پاك شد. بيخيال غيبت شيد. من عادت به غيبت ندارم. چون هميشه تنها بوده ام و كسي نبوده باهاش بشينيم غيبت كنيم. الان گاهي با دختره مي‌شينيم غيبت مي‌كنيم و تصور مي‌كنيم بهمون مزه مي‌ده. ولي راستش رو بخواي بهمون مزه نمي‌ده. ما اهلش نيستيم. اگر هم حرف مي‌زنيم آخرش يه درس اخلاقي يا نتيجه گيري در بر داره. والسلام.
بعدش هم مگه نشنيدي مي‌گن غيبت مثل خوردن گوشت مرده مي‌مونه؟ حالا تو بشيني ببيني من دارم گوشت برادر مرده ام رو مي‌خورم يا هر مرده ي ديگه اي؛ ديدن داره؟ اهه. بابا خجالت بكشيد يعني چي همه اومديد گفتيد عاشق غيبتيد؟ الان حالش نيست ولي قول مي‌دم يه غيبت جانانه بنويسم. در آينده ي نزديك. ببينم مي‌گن گوشت مرده تلخه راسته يا نه؟!
=====
براي ماكان عزيز:
ماكان جان آقاي نون پدر واقعي من هستند كه من را به فرزندي بخشيدند.البته زماني كه به حدي كوچك بودم كه تصور مي كردند من از دنيا چيزي نمي‌فهمم و مثل اردك هر كسي را كه در مقابلم ببينم كواك كواك كنان به دنبالش راه خواهم افتاد! تصور كردند ژنتيك را هم مي‌شود مثل شناسنامه پاك كرد و تعويض كرد و سند سازي كرد و يك شخصيت جديد گرفت! من ايشان را مي‌شناسم و سال ها رفت و آمد داشتيم و بدون اين كه كسي بداند كه من مي‌دانم از ماجرا با خبر بودم.
درهر حال من هرگز او را پدرم ندانستم و هرگز حاضر نيستم يك تار موي آن بزرگواراني كه زحمت بزرگ كردن من را كشيدن را با كل وجود اين ها عوض كنم.
اين رو گفتم كه گيج نشي بگي بي بي چي مي‌گه
.
.
.
ديگه اين كه خيلي خوشحالم كه مي‌تونم به اين راحتي اين موضوع رو اين جا بيان كنم. مي‌دوني؟ اينا نتيجه ي اون جنگه.
.
.
.
براي شفاف بودن و صيقلي يافتن گاهي لازمه ضربه بخوري. زماني كه به شريكم گفتم: اين كيه تو آينه؟ اين كيه؟ اين بي بي مهربون و دوست داشتني هميشه نيست؛ … ماكان جون مي‌خوام بهت بگم امروز با تمام وجودم وقتي پاسخ اين پرسشت رو دادم حس كردم كه اين بي بي چه قدر بهتر از اون قبليه. آره اين بي بي ضربه خورده خيلي شفاف تره. اين بي بي مي‌گه و مي‌گذره. اين بي بي نمي‌ترسه حرفش رو بزنه. تو جنگ حرفاش رو فرياد زد. ديگه ترسش ريخته. آره ماكان جون. اين بي بي ارزشش به اندازه ي عمري كه صرف كرده بالا رفته
به مسائل آويزون نمي‌شه؛ سخت نمي‌گيره؛ مي‌گه و مي‌گذره. به همين سادگي. داره خيلي لوطي تر از قبل مي‌شه
گرد و صيقلي شده. به اطراف گير نمي‌ده.
.
.
.
بالاخره تو اين مدت يك بار ديگه پوست انداختم. آره. پوست انداختم