خوشا آندم كه استغناي مستي
فراغت بخشد از شاه و وزيرم
حافظ
.
.
.
در قفس شادم و نالم كه مبادا صياد
شاديم يابد و از دام كند آزادم
دولت شاه
.
.
.
حالا اين يكي رو داشته باش:
كجا در گوش جانان ميرسد از ضعف فريادم
كه گر آهي كشم از بس ضعيفم ميبرد بادم…!ا
من كه صدام بسيار بلنده و ميكروفون قورت داده ام و هيكلم هم عين خرس قطبي شده! پس اين شعر شاهدي است بر اين ادعا كه اين شعر ها رو تصادفي انتخاب كرده ام نه وصف حال. فقط برا اين كه آبديت كنم فكر نكنين از شرم راحت شديد. نه. هنوز زنده ام. داره از زندگي خوشم مياد. هر وقت به مرگ بيشتر فكر ميكنم از زندگي بيشتر خوشم مياد. بابا من يه دنيا انرژي نهفته دارم.الكي كه اسمم بي بي نشده!ا
اين شعر از طهماسب قلي خان بود معاصر صفويه بوده
.
.
.
ضعفم چنان نمود كه در آب چشم خويش
چون خس بروي سيل دوم بر قفاي تو
محمود ميرزا قاجار نويسنده ي تذكره نقل مجلس
.
.
.
اين يكي باور كنيد وصف حال منه:
از ضعف تهي مغز تر از نقش نگينم
برخاستنم نيست بهر جا كه نشستم
مالك يزدي
.
.
.
جور خود را بر ضعيفان آزمايد روزگار
تيغ را دايم براي امتحان بر مو زنند
محمد قلي تسليم
.
.
.



