دخترک میگه آرزوش اینه که سوار هواپیما بشه
من می رم تو فکر… پس چرا من دلم نخواسته؟
دختره می گه آرزوش اینه بره … و … رو ببینه
من می رم تو فکر… چرا من دلم نخواسته؟ چرا طولانی ترین مسافرتم نهایتش دو روزه بوده؟ یا خیلی سال ها بوده که اصلا ً جایی نرفته ام. آره. حداقل ده سال این وسطا بود که جایی نرفتم. حتی خارج از شهر! سال های دیگه ای هم بوده. این ده سال رکورد پشت سر همش بود.هرگز شکایتی نداشته ام. ولی الان اوضاع فرق کرده. این دو وروجک با مطالباتشان دائم به من یاد آوری می کنند که …

تازگیا یه وقتایی فکر می کنم می بینم نه این که دلم نخواد ولی برام افت داره عادی ترین داشته ها ی زندگی بقیه جزو خواسته ها یا آرزوهای من باشه. یه چیزایی که بقیه دست دراز می کنند و بر می دارند ولی تو باید نردبان بیاوری و منت بکشی و از هزار نیاز دیگه ت بزنی؛ خطر بالا رفتن را به جان بخری و از طرفی ببینی اون طرف به قولی انگور های باغ همینطور که رد می شه می خورن به سروصورتش و او مثل شغاله می گه:
انگووووووور! برو کنار کووووووووورم کردی!
و عبور می کنه و انگور ها می خورن به سر و صورتش و می ریزن و زیر پاش له می شن و تو هاج و واج بالای نردبان با خوشه انگوری که یه قسمت هاییش هنوز غوره است موندی و یادت می اد بارای قبل با یه خوشه ی انگورمی گفتی الهی شکر و با چه ذوقی خوشه ی تو دستت و می آوردی پایین و با همراهات می خوردی. یا وجود داشت و یا وانمود می کردی رضایت داری. گولشون نزدی. خودت هم باورت شده بود رضایت داری و خوشحالی. به خاطر یه غرور مسخره حتی با خودت روراست نبودی بگی بیشتر می خوای!
با خودت روراست باش. نگو بو می ده. بگو دستم نمی رسه؛ گربه ی مغرور!دوست دارم یکی دو روزی برم شمال یا جایی نزدیک تر. بیرون از خانه. . امکانات رفاهی حداقل هم برام کافیه. خیلی خسته ام. خیلی. بچه ها به مسافرت علاقه ندارن. میگن با شرایطی که داریم بهشون خوش نمی گذره. فرصت ها رو به اتمامه. اختلاف سلیقه ها آغاز می شود. دیگه بزرگ شده اند و تصمیم می گیرند و مخالفت می کنند. ولی از درک همه ی جوانب امر عاجزند

نمی دونن تو دل من چی می گذره. دوست ندارم خیلی هاش رو بدونن

رنگ اتاقشون هنوز تموم نشده. حوصله ندارم دیگه.

من خسته ام. می فهمیییییییی؟
===========
درد دل را باید شنید! پیامگیر این پست بسته است.

ببخش که حتی تحمل شنیدن حرف تو دوست عزیز را هم ندارم. می ترسم حرفت نمک داشته باشد. دلم زخم است؛ فکرم زخم است. نمک زخم ها را می سوزاند. وقتی زخمی ندارم اگر با نمکدان به سراغم بیایی هم باکی ندارم. نمک نمی سوزاند. زخم است که می سوزد. التیام می یابد. دوباره سر باز می کند. ریشه اش درمان نشده. امان از ریشه ی زخم ها؛ امان از ریشه ی دردها. تا کجا که نمی رود وقتی دنبالش می کنی. سرچشمه اش چه دور دست و باریک است گاهی
======
پی نوشت
تو فکر کن قدیما تاکستان داشتی یا تو رده ای بودی که می تونستی داشته باشی؛ یا اینجوری فکر می کردی یا بهت تفهیم کرده بودند! خودت رو تو اون سطح حس می کردی و انگور می بخشیدی به نیازمندانش
این رو باید وسطاش می نوشتم ولی از قلمم افتاده بود رو زمین! حالا هم نفهمیدم جاش کجاست. گذاشتم این آخر