چه گویم من؟ که دردی در دلم دارم اگر گویم زبان سوزد وگر نه در دلم ماند و مغز استخوان سوزد
===============
ببخشید می شه یکی به من بگه تا آخرالزمان چند سال؛ نه ببخشید؛ چند روز؛ نه ببخشید چند ساعت؛ نه ببخشید چند ثانیه مونده؟
من دیگه صبر ندارم
=============
تا حالا تجربه ی سقوط داشته ای؟ این که زیر پات خالی شه چه طور؟ من این تجربه رو تو خواب زیاد داشتم. تو بیداری سقوطی دردنکه که زیر پات رو خالی کنند. باور کن از هول دادن و پرت کردن بدتره
لعنتی! چه کردی با من؟ چه کردی؟
=============
نمایشنامه ی رادیویی با یک بازیگر!ا
نویسنده و کارگردان: بی بی
نمی بینی قایق سوراخه ؟ باید هم جهت با من پارو بزنی. می گم جزیره ای در آن سو دیده ام. نمی شنوی؟ مشکل داری؟
بگیر این تو و این پارو! هر غلطی می خوای بکن!ا
می بینم به همه قایق های عبوری جهت جزیره ای که من دیدم نشون می دی و راهنماییشون می کنی. خب. پس شنیده بودی من چی گفتم. خیالم راحت شد.ا
ای دیوانه پس چرا خودت داری در خلاف اون جهت پارو می زنی؟
عزیزم حق با توست. مثل این که خدا خواسته! ما گم بشیم. نه متاسفانه من دیگه جزیره ای نمی بینم. نه متاسفانه دیگه برا پارو زدن پیر و خسته ام. برا آزمایش روش سعی و خطا دیره. هی! تو فکر می کنی اون قایقا که راه جزیره رو نشونشون دادی الان کجان؟ اره منم فکر می کنم نجات پیدا کرده اند و یه زندگی خوب دارند. هی! نگاه کن قایق پر از آب شده. چی؟ شنا می کنی؟ عزیزم من اما شنا کردن بلد نیستم. خفه شدن؟ چرا! کاش همون اول خفه شده بودم و اون جزیره رو نشونت نداده بودم. شاید الان زنده می موندم. حداقل با اون ژست ابلهانه به بقیه راه رو نشون نمی دادی! لابد اونا وقتی دیدند ما نرفتیم با خودشون فکر کرده اند جای بهتری ما رو بردی! اره به قعر اقیانوس رفتن و خوراک کوسه ها شدن به مراتب بهتر از این زندگیه. آهای اهالی جزیره! من رفتم یه جای بهتر.شمام خوش باشید!ا
پی نوشت:ا
این شعر اصلیه
مرا رازی است اندر دل اگر گويم زبان سوزد اگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد





