نمی دونم چه کسانی مصاحبه مطبوعاتی این بار محمود جون رو دیدند و فیلم هایی که در بینش از سفرهای استانی و استقبال مردم پخش شد مشاهده کردند. چه بخواهید و چه نخواهید اگر وضع به همین روال پیش بره و ظلم و تمول و قرتی بازی تو شهرهای بزرگ حرف اول رو بزنه و فاصله ی طبقاتی که در زمان اصلاح طلب ها تبدیل به دره ای عظیم شد رو اگه به خاطر بیاریم و این که خود رئیس جمهور محبوب به جای این که تلاش کنه رو این دره پل بزنه به سادگی اون سوی این دره رو به کل ندیده گرفت رو اگه مد نظر داشته باشیم. اگه به این فکر کنیم که تهرانی برا بچه هاش به فکرکلاس و تفریح و امکانات فرهنگی و از جمله بعد از اینا امکان ادامه تحصیل در خارج از کشور ه و خودش تو فکر ماموریت و وام و نون بی دردسر و ماشین ظرفشویی و کولر گازی و خط اینترنت پر سرعت و تو فکر دیش و آیس پک و پارتی و دوپس دوپس و سینمای خانگی و فرهنگسراست ومتاسفانه بعد از این که بودجه رو خورد؛ همین که به اینا رسید تازه به این نتیجه می رسه که ایران جای زندگی نیست و باید رفت از این جهان سوم!
وقتی مستخدم بازنشسته ی مدرسه می گفت پارسال براش به مناسبت روز زن کارت تبریک رفته .می گفت اولین بار بوده که چنین برخوردی دیده. فکر کنم هفتاد سال خیلی بیشتر داره. او رفته آموزش پرورش و به منشی گفته می خوام از رئیستون بابت تبریکی که بعد از این همه سال خدمت برا اولین بار یکی به من گفت تشکر کنم و اونجا به جای به تمسخر گرفتن ساده لوحیش دعوتش می کنند تو اتاق رئیس. با چه ذوقی تعریف می کرد که رئیس اموزش پرورش جلوی پاش بلند شده و دستور داده براش چای بیاورند و بعد پرسیده مشکلی نداری و او گفته نه من فقط خواستم از تبریکی که فرستادید تشکر کنم. توجه کنید من این خانم رو میشناسم. زمانی که من مدرسه می رفتم یعنی از قبل از انقلاب و همون دوره ی بریز بریز هویدا مستخدم بود. اون حرفش پول نبود. حرفش احترام بود. به من گفت بی بی من تو اون همه سالی که خدمت کردم یا بعدش که بازنشسته شدم هرگز کسی جلوی پام بلند نشد؛ هرگز کسی منو ندید هرگز کسی به من احترام نذاشت. شما فکر می کنید این زن چند وقت دیگه به کی رأی می ده؟ به عمه ی من؟!ا
من یادمه همکاران تعریف میکردند اون قدیما یکی از خانم دکترهای شاغل در اون اداره برگشته گفته که من سرویسی که مستخدم اداره توش سوار شه سوار نمی شم. بعد از اون به مستخدم ها اجازه سوار شدن به سرویس رو که مینی بوس بود نداده بودند و به خاطر خانمی که دو تا ایستگاه بعد پیاده می شد و دکتر محقق یک اداره بود مستخدم بیچاره تا جنوبی ترین نقطه ی شهر خودش میرفت یا کارمند قدیمی هایی که تعریف می کردند زنگ می زدند مستخدم بیاد بهش میگفتند آقای فلانی مداد منو بتراش یا به شکل دیگه ای به شخصیت طرف توهین می کردند. ما زمانی که رفتیم تو اون اداره مستخدم قسمت یه پیرمرد بود.حتی خودمون می رفتیم چای می ریختیم. رومون نمیشد اون پدر بیاد برا ما چای بیاره. همین که زمین ها رو تی می کشید برامون زیاد بود. ولی آیا از اون مستخدمی که بهش تو اون دوره ظلم شد انتظاری جز انقلاب بر علیه اون نظام داشتید؟ظلم رو شاه کرد یا امثال ما مردم؟ الان تو نظامی که تا دیروز رئیس جمهور رو مثل یک مجسمه شیک از پشت لنز دوربین و با لباس شیک و فاخر نشون طبقه ی محروم می دادند تا امروز که رئیس جمهور با اون ظاهر ساده نما و خاکی نما می ره بوسه بر دستان اون کشاورز می زنه و حس می کنند از خودشونه دوست دارید اون روستایی ها سردار سازندگی یادشون بیاد یا روشنفکر دوست نمای شیک پوش؟
دوستان بخواهید یا نخواهیدتو این بازی شطرنج وزیر شما همون اوایل بازی کشته شد یا به عبارتی قدرت بازی یک وزیر رو نداشت! فقط خوشگل بود و امکانات حرکت وزیر رو داشت. اما خبر ناخوشایندی که براتون دارم اینه که اگه ما خودمون رو درست نکنیم و دست از شیک فکر کردن! برنداریم. پیاده ای به نام محمود جون با یک بازی درست و حساب شده به زودی به خونه های آخر می رسه و با حمایت همون مردمی که همیشه گوسفند فرضشون کردید تبدیل به مهره ی وزیر می شه و یه دور دیگه اتخاب می شه اونم با رای بسیار بالاتر از بار قبل!- من خودم بهش رای میدم البته اگه همون انتخاب ها در مقابلم باشن!-ا
ضمن این که اگه حرف هاش در مورد سیاست خارجی و کارهایی مثل اعدام در ملاء عام - که قبل از دوره ی او و در زمان قبلی ها هم بود- رو نادیده بگیرم حرف ها وعملکرد های داخلیش از نظر عوام خیلی هم خوب به نظر می رسه. اگه بذارن! کارش رو بکنه
این جمله ی معروف ” اگه بذارن” رو که یادتونه. از زمان خاتمی مد شد و هشت سال تکیه کلام اونایی بود که نون همین نگذاشتن رو می خوردن و اون چاه هایی که آب نداشت براشون نون داشت! چون هی می گفتند آب داره ولی نمی گذارند درست حفر کنیم. هی دستگاه حفاری وارد کردند و مشاور و چاه کن و پیمانکار عوض کردند. بی توجه به این که …آنچه البته به جایی نرسد فریاد است!ا



