سر نوشت:
من اين مطلب رو بسته بودم كه كسي نتونه بخونه. امروز يه قسمتش رو حذف كردم و اجازه صادر كردم( ما اينيم ديگه) كه بتونيد بخونيد
البته پيشنهاد مي‌كنم ماسك بزنيد يا پنجره ها رو باز كنيد يا اسپري خوشبو كننده ي هوا بذاريد كنار دستتون !ا
=======

آي آدم ها
از اين كه اداي افراد پر انر‍‍‍‍‍ژي رو در بيارم حالم ديگه به هم مي‌خوره
از اين كه آبرو حفظ كنم
از اين كه نگم دردم چيه
از اين كه غرورم اجازه نده بگم كه با حماقت هام تا كجا پيش رفتم و باز به خودم گفتم: آدم ها قابل تغييرند. بالاخره مي‌فهمه. بالاخره مي‌فهمن. بالاخره جبران مي‌شه. خدا بزرگه
از اين كه نگم : من مي‌ترسم. من خيلي مي‌ترسم
من از كتك خوردن نمي‌ترسم
من از اين كه كسي رو احساساتم پا بگذاره مي‌ترسم
از اين كه حمايتم نكنه مي‌ترسم
از مرگ نمي‌ترسم. از ترور شخصيت مي‌ترسم
از مرگ انسانيتم مي‌ترسم
يكي نيست بگه:
بدبخت! كدوم شخصيت؟ كدوم احساسات؟ كدوم مرگ؟
تو خيلي وقت پيش تو جاده ي زندگي تانك از روت رد شده بعد حالا ايستادي و مي‌گي : من از اين كه ماشين بهم بزنه مي‌ترسم!؟ خاك بر سرت كنن بي بي. حتي مرگ هم برا تو كمه. تو بايد جوري بميري كه مطمئن شي مردي.مطمئن. مي‌فهمي؟ بهتره اول خودت روحلق آويز كني. بعد به خودت ؛ به شقيقه ت شليك كني؛ بعد هم اون بنزين هايي كه مي‌گي مصرف نمي‌كنين بريزي رو خودت بسوزوني؛ بعد هم خاكسترش رو ببري بريزي تو چاه مستراح و سيفون رو بكشي. شايد مطمئن شي ديگه راحت شدي. بچه هات؟ آره بچه هام.اونا چي؟ اونا هم فكر نكنم داشتن مادر زپرتي و بي دست و پايي مثل تو دردي ازشون دوا كنه تو اين اجتماع. تو مثل احمقي مي‌موني كه با شكم پريده اي رو بمب اتم! يعني فكر مي‌كني مي‌توني نجاتشون بدي؟ فكر مي‌كني مي‌توني كمكشون كني؟ فكر مي‌كني اين جان نثاري هاي تو دردي دوا مي‌كنه؟ حريف بي رحم تر از اين حرف هاست بي بي. از قديم ونديم گفته اند: طرف به بچه ي خودش هم رحم نمي‌كنه. تو ديگه بفهم
======
بگذريم. ديگه چه طوري؟ خوبي؟ سلامتي؟ .
هي ! من بالاخره سي دي فيلم اخراجي ها رو ديدم. به نظر من فيلم بدي نبود.
جمله رو عوض كن اگه مي‌گفتي: توجه نكن چه حرفيه. توجه كن از دهن كي در مي‌آد.
ديگه بهتره بگي: كاري نداشته باش كي مي‌گه؛ ببين چي مي‌گه!
به نظر من ده نمكي در اين فيلم شاهكار زده بود. البته با توجه به اين كه همه گفتند ايشون فيلم ساز نبوده. بيجا كرده اومده چنين لقمه ي بزرگي برداشته و ايشون ال بوده و بل بوده و مثل بي بي عاشق جيگر بوده! و از اين داستان ها. من نمي‌دونم ايشون كي بوده و چه كرده. ولي اونچه رو درمورد جبهه ساخته بود عين واقعيت بوده. اين حقيقت رو اگه بايد با تكه هاي بازي مسخره ي اكبر عبدي به خورد اين ملت داد مقصر ده نمكي نيست. مقصر ملت هم نيستند ولي بالاخره چاره اي نيست. دارو رو مي‌كنن تو كپسول هاي خوشگل مي‌دن به مريض. البته مريض بي شعوري كه نمي‌دونه دارو رو بايد خورد حتي اگه تلخ باشه! تازه نخورن و تفش كنن بيرون و تو دلش بگه به درك! ما حق ويزيتمون رو مي‌گيريم! مي‌دوني؟
ما ملت عجيبي هستيم. اسممون هم اينه كه هزاران سال فرهنگ وتمدن يدك مي‌كشيم. پول ما رو خراب كرد. نفت ما رو خراب كرد. امكانات ما رو خراب كرد. نه عزيز! من هرگز نگران نيستم كه بچه م مرغ وماهي نخوره. هرگز. من نگران هزاران درد ديگه ام
تو هرگز نمي‌فهمي كوله بار معنوي يه زندگي رو تنهايي حمل كردن چه قدر سنگينه. چه قدر سنگين
تو هرگز نمي‌فهمي وقتي گليمت رو از آب بيرون مي‌كشي و مي‌بيني به جاي اين كه كمكت كنن بهش آويزون هم هستند يا مسخره ات مي‌كنند و پوزخند مي‌زنند؛ چه قدر دردت مي‌اد
تو هرگز نمي‌فهمي وقتي شريكت تو مهم ترين جلسات و مسائل شركت جاخالي بده چه حسي بهت دست مي‌ده

تو نمي‌فهمي وقتي از چيزي سرديت مي‌كنه كه بقيه گرميشون مي‌كنه چه حسي بهت دست مي‌ده. تو نمي‌فهمي وقتي كسي حتي خواسته هاي اوليه ات. آلرژي هات. نيازهاي جسميت رو درك نكنه چي مي‌كشي.تو نفهميدي يه عمري با خرافات زندگي كردن و ساختن و دم بر نياوردن چه دماري از زندگي آدم در مي‌آره. تو نمي‌فهمي بعد از اون همه سختي كشيدن وقتي مي‌آي رو پاي خودت بايستي و مي‌بيني تو مسير اشتباهي افتادي كه برات انتخابش كرده بودند چه حالي ازت گرفته مي شه.تو چه مي‌دوني چه قدر اون قفس برا يه عقاب تنگ بود. در حالي كه ته دلش مي‌دونست مرغ نيست و همه وانمود مي‌كردند مرغه. در حالي كه نظاره گر اونايي بود كه بايد در كنارشون مونده باشه ولي از دور فقط مي‌ديد شبيه اوناست ولي جاي ديگه است. تو چه مي‌فهمي وقتي اون پرنده ها مي‌اومدند بهش سر مي‌زدند و وانمود مي‌كردند از چيزي خبر ندارن چه زجري مي‌كشيد. انگار نه انگار كه اونم از اوناست. درست انگار اومده اند باغ وحش ديدن يه حيوون. تو چه مي‌فهمي عقاب (تو فكر كن كلاغ) پر چيده كه بشه مرغ خونگي چي به سرش مي‌اد. ديگه كم كم باورش مي شه مرغه. قد قد مي‌كنه و دوني كه مي‌ريزن جلوش مي‌خوره و كاري به كار بقيه دنيا نداره. با دنيا قهره. باخته. اهل مبارزه نيست. ديگه اگه بخواد هم پرواز كنه و خودي نشون بده چيزي نداره. نه جراتي. نه جسارت پروازي. كم كم مي‌گه حالا كه مرغم بذار يه مرغ خوب باشم! حاصلش مي‌شه تن دادن به يه ازدواج سنتي كه مي‌رسوندش به اينجا كه رسيد.بدون هيچ حمايتي.گرسنگي جسم ممكنه بچه رو رنجور و ضعيف كنه ولي كمبود هاي معنوي مي‌كشه. رد خور نداره.همه شون مردند و به آرزوهاشون رسيدند و اين مرغ بدبخت رو تو مسيري كه قرارش دادند تنها گذاشتند. همه شون. بگذر بابا. بيخيال. اينم مي‌گذره. اين همه مرغ تو دنياست هيچكي پرسيد اسمشون چيه؟ كجان و چه مي‌كنن؟ سريال پول كثيف رو مي بيني؟ تو چي مي‌فهمي؟ آخه پس تو چي مي‌فهمي؟ نشستي اونور اين صفحه ي شيشه اي و هارت و هورت مي كني.
تو هرگز اينا رو نمي‌فهمي. تو نمي‌فهمي وقتي من مي‌ام و در حالي كه سودابه رو فقط از طريق وبلاگش مي‌شناسم ولي اون پيام رو مي‌خونم كه دستگير شد چه طوري ناراحت مي‌شم.(چه ربطي داشت؟ بابا وسط دعوا كه نرخ تعيين نمي‌كنن. ربط يعني چي؟) افسوس مي‌خورم و يخ مي‌زنم. هي مي‌ام و مي‌رم و مي‌گم نه دروغه. باز مي‌رم و مي ام و باز به خودم مي‌گم. بي بي خر نشو. درسته . درست. خودت رو خر نكن بي بي. اي هاي. حداقل اگه سودابه بود مي‌اومد و مي‌خوند برا اين مطلبم پيام مي‌نوشت: بي بي اون تيكه ي كشيدن سيفون روخوب اومدي! اين خوب اومدي تكيه كلامش بود. اميدوارم هر چه زودتر بياد و پيامي بذاره
اي روزگار! خاك بر سرت كنن روزگار نامرد. خسته شدم . خسته. نياين بگين بي بي اين قدر از اون جيگر طرفداري كردي كه اينجوري شد. ديگه طرفداري نكن. كدوم طرفداري؟ من ازش خوشم مي‌اد. همين. من مي‌گم به شيشليك هايي كه شما بهشون دل بسته بوديد شرف داره. اونا گوشت گوسفند نبود. گوشت شغال و گرگ بود. ولي اين جيگر. ديگه نمي‌دونم جيگر چيه. ولي حداقل از جيگر بودنش مطمئنم. مرد عمله و اگه جيگر نباشه؛ خب جيگر كه داره! خب چيه؟ جيگر داشتن با جيگر بودن خيلي فرق داره مگه؟؟؟
======
نياين بپرسين كامپيوترت درست شده مگه؟ به شما چه؟ اهه.
نياين بگين بي بي تو كه گفتي مي‌ري خوش باشي پس چي شد؟
خوش نبودم. نيستم. خوش نيستم. فهميدي؟ ناخوشم ناخوش. اونم از نوع طناب دار و شليك به شقيقه و خودسوزي و خاكستر و مستراحش! افتاد؟
نياين بگين : اوووووووووووو بي بي چه قدر نوشتي؟ وبلاگ خودمه. دوست دارم بنويسم. مشكلي داري؟
خوش باش لعنتي خوش باش. انرژي مثبت بده. اداي خوشبختا رو در بيار حس خوشبختي بهت دست مي‌ده.از خوبي ها بنويس خوبي پيش مي‌اد. ببين نياي از اين حرف ها بزني كه كلاهمون مي‌ره تو هم. اگه نمي‌توني غير از اينا حرفي بزني عاقلانه سكوت كن كه حال ندارم
مي‌دوني؟ من برگشته ام كه برينم به اين وبلاگ! آره برا همين برگشته ام. پس بدون نگران چيزي نيستم. آب از سرم گذشته اونم نه يه وجب بلكه چندين متر. مواظب خودت باش. اين ديگه در حد پنچر چهار تا چرخ نيست ها. يه هو ديدي ماشينت دود شد رفت هوا!
========
پي نوشت: آخيش دلم خنك شد! چه چيز خوبيه وبلاگ. درست مثل پيدا كردن يه مستراح وقتي تمام مسير در توالت پمپ بنزين ها بسته است و هيچ واحد پذيرايي يا مسجد يا امازاده اي هم نيست كه دستشويي داشته باشه. خوشم اومد. قدرش رو مي‌دونم. آره . قدرش رو مي‌دونم.
========