بابا چرا شما که مخالف سنگسارید چیزی به اینا نمی گید؟ چه بسا خودتون هم گاهی خواسته وناخواسته همراهیشون می کنید.
من به عنوان یک زن؛ به عنوان یک مادر؛ به عنوان یک شهروند درجه ی دو شاید هم درجه ی ان دایم در حال سنگسار شدنم. باور کنید این سنگایی که من از شناس و ناشناس می خورم دردش خیلی بیشتره؛ به کدامین جرم مرتکب نشده؟ که پول ندارم؟ پارتی ندارم؟ حامی ندارم؟
باور کنیدپول طرز سلام ها رو دگرگون می کنه. دیگه وقتی وارد میشی جلو پات بلند نمیشن.شاید حتی نبینندت!ا
در کشوری که دزد رفیق عسس بود؛ بیچاره رهروی که به خوابش هوس بود
باور کنید من خواب نیستم؛ خیلی تنهام. خیلی تحت فشارم
دیگه دارم کم میام
گرونی امانم رو بریده. دیگه شبا خوابم نمی بره. نگران بچه هامم
این طرح ضربتی چیه قراره از دوشنبه اجرا شه؟ این کجاش امنیته؟
اعصابم خورد شد. اون از زمان خودمون اینم از بچه هامون. بعد میگن بی بی گذشته رو فراموش کن. چه طوری؟ اگه امروز رو خوش باشم مگه درد و مرض دارم به گذشته فکر کنم. اگه من و ه.ع قوی بودیم گذشته ی خودم در حد یه” اخیش بی بی بیچاره!” گفتن برام مرور میشد. ولی ما هم همون والدین ضعیفی هستیم که نمی تونیم از بچه هامون حمایت کنیم. منظورم حمایتیه که جامعه ی امروز ما لازم داره. اره. پول و پارتی و اشنا و دریدگی و بی حیایی
ارزش ها به حدی دگرگون شده که دیگه خودم هم دارم مشکوک میشم که راه راستی درسته- هنوز ایمانم از دست نرفته. زیر زلزله است فعلا- بعد تو این شریط چه طوری بچه تربیت کنم؟ یا راه و چاه رو نشونش بدم وقتی راه بن بسته و چاه به مقصد می رسونه
=====
دوست عزیز لطفا نصیحت نفرمایید
حتی در حد چند کلمه
چهار چرخ شما پنچر خواهد شد
با تشکر
بی بی




ماکان said:
یه ذره امیدوار تر باش……دنیا همیشه اینجور نبوده و اینجور هم نخواهد موند……. اولین اشتباه اینه که ما کم بیاریم!
2 hours بعد از پست مطلب.رضا said:
کوه پابند گرانجانی ست آسمان در نا بسامانی ست
4 hours بعد از پست مطلب.فتنه را گفتید خوابیده؟! فتنه بیداراست…پنهانی ست
هر که را شغلی ست در عالم شغل بعضی ها مسلمانی ست
لاجرم اصلاح ما مردم کار استادان سلمانی ست
صحبت از قطع درختان بود ابلهان گفتند عرفانی ست
لب فروبستن در این ایام اولین شرط سخندانی ست
یک نفر دیروز عاشق شد کوچه مان امشب چراغانی ست
یک نفر در زیر باران مرد کوچه اما گرم مهمانی ست
بی بی عزیز
از اون موقع که اسلام شد لپ لپ و رفت تو دکان بعضی هاتا بفروشنش و اونا نونش رو بخورن وما ها چوبشو،از وقتی شعر” به به چه سری چه دمی عجب پایی ” شد رمزبا با علی ها برای وارد شدن به غار پر از پول و پست و…
از روزی که اساتید بنام ایران به بهانه کراواد زدن از دانشگاه و مملکتشون اخراج شدند،از زمانی که تهرانی های مدعی روشنفکری پشت کردند به انتخابات وهی رای ندادند و نداند تا ثابت کنن اونها هم هیچی حالیمشون نیست و اتفاقا کمر بندشون هم شله تا راحتتر تا دسته…
بی بی عزیز چیزی جز این انتظار نمی رفت.
بگذریم بی بی عزیز من از پنچر شدن چهار چرخم نمیترسم و می خوام نصیحتت کنم(چون بچه پر رو ام)
گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست
آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد
بی بی جان نترس بچه هات بدون خوردن مرغ و ماهی و رفتن به کلاس زبان و …هم میتونن دانشمند بشن(که راه دانشمند شدن همینه)
شما هم سالی یه بار تا همین احمد آباد مستوفی بری واسه تفریح کفایت میکنه.روحیت رو حفظ کن و توکل کن به خدا.
چس چس الکی نمیکنم.شاید یه روز داستان زندگیم رو گفتم تا بدونی حرف مفت نمیزنم.
ببخش خیلی بی تربیتی کردم.تقصیر خودت بود آمپرم رو انگولک کردی.
بازم ببخش.
رضا said:
دوباره گذاشتمش چون شعره نا جور شده بود
4 hours بعد از پست مطلب.کوه پابند گرانجانی ست
آسمان در نا بسامانی ست
فتنه را گفتید خوابیده؟!
فتنه بیداراست…پنهانی ست
هر که را شغلی ست در عالم
شغل بعضی ها مسلمانی ست
لاجرم اصلاح ما مردم
کار استادان سلمانی ست
صحبت از قطع درختان بود
ابلهان گفتند عرفانی ست
لب فروبستن در این ایام
اولین شرط سخندانی ست
یک نفر دیروز عاشق شد
کوچه مان امشب چراغانی ست
یک نفر در زیر باران مرد
کوچه اما گرم مهمانی ست
بی بی عزیز
از اون موقع که اسلام شد لپ لپ و رفت تو دکان بعضی هاتا بفروشنش و اونا نونش رو بخورن وما ها چوبشو،از وقتی شعر” به به چه سری چه دمی عجب پایی ” شد رمزبا با علی ها برای وارد شدن به غار پر از پول و پست و…
از روزی که اساتید بنام ایران به بهانه کراواد زدن از دانشگاه و مملکتشون اخراج شدند،از زمانی که تهرانی های مدعی روشنفکری پشت کردند به انتخابات وهی رای ندادند و نداند تا ثابت کنن اونها هم هیچی حالیمشون نیست و اتفاقا کمر بندشون هم شله تا راحتتر تا دسته…
بی بی عزیز چیزی جز این انتظار نمی رفت.
بگذریم بی بی عزیز من از پنچر شدن چهار چرخم نمیترسم و می خوام نصیحتت کنم(چون بچه پر رو ام)
گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست
آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد
بی بی جان نترس بچه هات بدون خوردن مرغ و ماهی و رفتن به کلاس زبان و …هم میتونن دانشمند بشن(که راه دانشمند شدن همینه)
شما هم سالی یه بار تا همین احمد آباد مستوفی بری واسه تفریح کفایت میکنه.روحیت رو حفظ کن و توکل کن به خدا.
چس چس الکی نمیکنم.شاید یه روز داستان زندگیم رو گفتم تا بدونی حرف مفت نمیزنم.
ببخش خیلی بی تربیتی کردم.تقصیر خودت بود آمپرم رو انگولک کردی.
بازم ببخش.
مينا دائمي said:
بي بيييييييييييييييييييي جوووووووووووونم سلام عزيزم نميدوني چطوري پيدات كردم بي بي تو اصلا تغييرنكردي همون بي بيي ازبچه ها خبرتو گرفتم ادرستو گرفتم ياد اون سالها بخير يه مينا ميگفتي صدتا ازدهنت مي پريد منم مياومدم هي مزه مي ريختم سعي ميكنم بهت سربزنم بي بي جوون راستي لينكت خاليه من يكي دوتا ازبچه هاي قديمي رو پيدا كردم ولي ازبقيه خبر ندارم ازفاطمه و نادره و نيلوفر و…
6 hours بعد از پست مطلب.مامان مبینا said:
سلام بی بی جون
20 hours بعد از پست مطلب.اونقدر هر کاری کردیم و محکوم شدیم من هم الان مودنم که چی درسته و چی غلطه گاهی شک می کنم..نمی دونم چرا.. اعتماد به نفسم همیشه ضعیف بوده .. مثل اینکه بهمون القا شده که نباید لذت ببریم .به قول یکی :از وقتی که یادمه ما همیشه مجرم بودیم.. چقدر جرمهای ما کو چیک بودن از همون زمان بچگی ..جرم پوشیدن جوراب سفید..جرم داشتن گو شواره زیر مقنعه..جرم پوشیدن کاپشن روشن.(یادم میاد یکی از دوستامو به خاطر پوشیدن کاپشنی که از یه کشوری براش پست کرده بودن و رنگ سبز روشنی داشت چنان مواخذه که چه عرض کنم تنبیه کردن که هنوزم از یاد آوردنش تنم می لرزه بعدشم تو دانشگاه جرم حرف زدن در باره تاریخ امتحان با پسرها..جرم داشتن دکمه فلزی…جرم خنیدین شاید کمی بلند توی حیاط دانشگاه و تا امروز…کی باورش می شه جرمهای ما اینقدر کو چیک بودن…و حالا همین روند داره تکرار میشه…فقط می دونم که نباید کم بیارم..مامانا بیاد صبور باشن..خسته نشن..قوی باشن مهربون باشن ولی من نمی دونم چرا این طوری نیستم خسته ام خسته از همه چیز ..اگه تو این طوری بگی من چی بگم
چطور نصیحت کنم وقتی که خودم بدترم..همش فکرفکر .. رو اعصابم فشار میاد ..همش شاکیم از این وضعیت که داره روز به روز بدتر میشه ولی با این حال هنوزم امیدوارم یه روزی هممون به یه آرامش نسبی برسیم.. امین
سید said:
چی شد توکه حالت خوب بود .
21 hours بعد از پست مطلب.دوباره قرصات نخوردی؟
سید said:
نه تو فکر میکنی تهدید کنی من ازت می ترسم ؟
21 hours بعد از پست مطلب.اگه قراره پنچر شم چه بهتر که بی بی عزیز دل پنچرم کنه تا یک غریبه.
سید said:
من الان کاملن و صد در هزار حس همون ادم فضایی را دارم که تو ازش حرف زده بودی.
21 hours بعد از پست مطلب.سید said:
این یارو بلد نیست به کسی بگه قوی باش مهربون باشو از این حرفا .
21 hours بعد از پست مطلب.اما میگه خشمت بریز بیرون .
اما میگه نفرتت بریز بیرون.
ترست و نگرانیت و هر چی که تو اون کله ات می گذره رو بریز بیرون.
تجارت اينترنتي said:
سلام.اميد كه روزهاي خوب و خوبتر در راه باشد. نميدونم چي بگم خودم كلي دردسر دارم و اصلاح امور خود.
2 days بعد از پست مطلب.سید said:
اومدم ببینم امروز بهتری عزیز دلم.
2 days بعد از پست مطلب.چه میشه کرد باید با این شرایط هم کنار اومد. این همه حرص نخور .
می ترسم مریض چی بیفتی رو دستمون ها.
ل وووووووووووووو ل.