فاصله ها دیگه اون قدر زیاد شده که حس می کنم یا یک سری آدم فضایی که دوروبرم می بینم طرفم
روزگار به من فرصت اینو داد که مدتی لباس فضایی بپوشم و ادای اونا رو در بیارم؛ ولی نه! ما نیستیم رفیق. من حتی دیگه حاضر نیستم ادای آدم فضایی ها رو در بیارم. وقتی زمینی ها تو گرما پوست میندازن؛ از سفینه ام پیاده شم و با اون لباس های عجیب غریب و رفتار عجیب تر از درداشون بگم و بعد کارها و خریدهام تو نظر اونا در حد خرید و فروش قاره ها باشه
خیلی حرف داشتم که بزنم ولی این کیبورد مجازی و گرمای هوا و سایر مسایل امانم رو بریده
من تسلیم شدم. می رم که تو گرمای بالای چهل درجه زیر کولری که هر دو ساعت یکبار باید بری رو پشت بام یخ بریزی روش و آب بریزی توش بلکه بتونه خودش رو خنک کنه؛ با زندگی دست و پنجه نرم کنم
به شدت کم آورده ام. نمی تونم وسط آدم فضایی های ناخوشبخت بشینم و از خوشبختی هام بگم؛ از این که یکی از گونه های گیاهان آپارتمانیمون برای اولین بار گل داده؛ این احتمالا برا گل دادن به دمای بسیار بالا نیاز داشته که امسال شرایط فراهم شده. از اون طرف خودمون تو گرما پژمرده و بیمار شدیم. من و بچه ها به شدت مریض و بیحالیم و ه.ع هم به محل کارش پناه میبره که خنک تر از خونه ات. ولی باز این حس خوشبخت بودن رهام نمی کنه. هنوز مدرسه ثبت نامش نکردیم. دیگه بیخیال شده ام می گم هر چی خدا خواست. همه ی کارها بر میگرده به پول و امکانات و پارتی. پول به حد نیازهای ضروری داریم که آب وبرقمون قطع نشه. امکاناتمون در حد احساس رضایت و خوشبختی تنزل کرده! و پارتمیمون خداست. بسمه.نه؟ا
تو تو ویلا و باغت آسایش نداری من میام زیلو میندازم پشت دیوار باغ لواسونت؛ ساعتی هوا میخورم و بر می گردم. تو کباب بخور ما بوش رو می کشیم و لذت می بریم و کوکو وارفته ی دستپخت من رو میخوریم. مطمئن باش ما خوشبخت تریم. شک نکن. من نگران نیستم. من خیلی خوشحالم. من خیلی خیلی سرحالم. هر هر هر هر
The URI to TrackBack this entry
Responses to “احساسش؛ نه خودش” »
نظر شما [Javascript Required.]
Line and paragraph breaks automatic, e-mail address never displayed, HTML allowed: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <code> <em> <i> <strike> <strong> , 'Smart' Smileys.




دریا said:
گرمای هوا واقعا وحشتناک شده. امیدوارم این احساس خوشبختیت واقعی باشه
22 hours بعد از پست مطلب.سودابه رادفرد said:
سلام
22 hours بعد از پست مطلب.احساست رو ميفهمم.فكر كنم دچار يه جور حس غربت يا نوستالژيك دروني شدي.ولي زياد طول نميكشه .تو هم به طول نكشيدنش بايد كمك كني.
راستي نميخواي بالاخره كي بوردتو درست كني؟
سید said:
آه من جیگر تو وشم انرزی مثبت .
1 day بعد از پست مطلب.آه تو چقدر ماهی دختر .
منم الان کلی حس خوشبختی میکنم .همطو الکی.
سید said:
حالا فقط بگو ببینم من فضایی ام یا زمینی؟
1 day بعد از پست مطلب.سید said:
راستی یک ایمیل برایت امروز فرستادم یعنی فکر کنم فرستادم نمیدونم دیدیش یا نه ؟
1 day بعد از پست مطلب.این حکایت بنزین است حال کجایند انها که که از فواید سهمیه بندی بنزین میگفتند .
تازه بی بی عزیز دلن این اول راه است هنوز اتفاقات جدید در راه است .
بذار اون روزی برسه که دیگه حتی نتونیم بریم پشت در باغشون بشینیم . چون بنزین نداریم.