جووووووووون!ا
جیگره؛ جیگر

حالا ما تو این دنیا بین این همه خواننده و نوازنده و مقام و رهبر و هنرپیشه و تریالدر که بقیه کشته مرده شون هستند ؛ دست بر قضا دل به یکی دادیم که شما ازش خوشتون نمیاد! حالا این کار شما درسته؟ کدوم کار؟ همون مزخرفاتی که از دهنت الان در اومد یا به ذهنت خطور کرد دیگه!ا
در حالی که اگر نیک بنگری متوجه میشی این آتیش ها همه از گور و کفن اون قبلی هایی بیرون می آد که تا چند سال قبل داشتی سنگشون رو به سینه می زدی و اونا هم سهمت بود که در واقع بهت می دادند. بریز و بپاش های اداری؛ جلسات پوشالی؛ هزینه هایی که صرف تعویض دکوراسیون اداره ها می شد به جای این که تو تعاونی مسکنشون خرج شه و تغییرات تو ساختمان ادارات و بازسازی و نوسازی ها که یادت نرفته؟ قرار دادهای وابستگی؛ باجی که در قالب سفرهای خارجی امثال تو داده میشد که بری دوره ببینی ؛ می دوشیدی و میرفتی سراغ یک صنعت دیگه.درست بعد از پایان دوره ات محل کارت رو عوض میکردی. نگاه به روستاها کردی؟ آره کردی ولی فقط زمان انتخابات یا شاید هم زمانی که میخواستی زمیناشون رو هکتاری بخری برا قطعه بندی و شهرک سازی وویلا سازی. یادمون که نرفته غصب سواحل دریا و حاشیه رودخانه ها و ویلاهاتون رو. تخریب جنگل ها؛ راه دوری نرو برو همین نور و نوشهر . می دونی که چی می گم. پول های ما که با فرهنگ سازی حساب شده در قالب سفرهای تفریحی به جیب عرب ها رفت. منظورم دبی هست .از مهاجرت نمی گم که سر اونم کلی حرف دارم. گفتگوی تمدن ها! سفرهای الکی ماموریتی؛ پولی که تو سیستم سرگردون میچرخید و فقط کافی بود تو یه باند و دسته ای باشی تا سهمت رو بگیری و خونه ت از حکیمه بره شهرک غرب و یه هو خودت رو چنان گم کنی که یه ساده دل و خوشبینی مثل بی بی هم نتونه باور کنه که در آمدی که با حساب بهت رسیده بشه این طور به آش کشید و پز داد. آره دیگه اصلاحات یا اون سردار سازندگی از قبلش؛ اگه سدهاشون برا ملت آب نداشت برا تو نون داشت که یه هو تو رو از کجا به کجا رسوند که خود بهتر دانی. بعد یه سد رو که نقشه اش رو یکی دیگه کشیده و یکی دیگه هزینه کرده و ساخته دردسراش برا اونیه که روبان افتتاحش رو میبره! اشتباه نکن من نمیگم اینا مالی هستند. من میگم تو باج گرفتی و گفتی قبلیا مالی هستند. تو جدی جدی فکر میکنی چاپ شدن چند تا کتاب و روزنامه تو کشور فرهنگ سازی کرد؟ خوب یادمه سالی رو که مدیر دبستان به زور شصت هزار تومن گرفت تا دختره رو ثبت نام کرد یه مدرسه ی دولتی که مدیرش اون قدر دزدید رفت … این رو با جرأت می تونم بگم که یه سری دزد سر کار بودند؛ حالا تو بگو این جیگر طلا شاه دزده! فرقی می کنه؟ من می گم اگه سهم شما رو میداد ککتون هم نمی گزید که چی داره به روز مملکت می اد. فقط اگه می ذاشت آزاد باشید! الان هم یه سری قرتی جمع شدید پشت مانیتور دارید چیکار می کنید؟ جون من بشین حداقل با خودت صادق باش! تو برا این مملکت داری چیکار می کنی؟ من روی سخنم تو این مطلب اولش با یک کسی بود که با وجود این که تحصیل کرده است و باوجود این که از صدقه سری همون ریخت و پاش ها از خیلی قبل تر از ما به اینترنت وصل بود ولی می دونم خبر نداره وبلاگ چیه؟ حداقل اینو می دونیم که وبلاگ عارضه ای است که ویژه ی دردمند های این جامعه ی بی درد هست.ولی الان مخطبم تویی. تو چی می گی؟ا
من می گم درسته که همه بدبخت شدیم ولی مسببش این نبود. ما شاگردایی هستیم که یه معلم مذهبی و فرق گذار و بد و(ای جیگرش رو برم. تو بگو چه عیبی که نداره؟ ولی مرد عمله. این مهمه) بی سواد و هر چی تو بگی امسال گیرمون اومده ولی تو بگو اگه ما هنوز جدول ضرب هم بلد نیستم تقصیر اینه؟ یا تقصیر اون معلم هاییه که مارو با نمره ی بیست خر می کردند و سر کلاس برا حماس نامه ی عاشقانه می نوشتند؟ حالا دیگه کفگیر به ته دیگ خورده ؛ امتحان نهایی داریم و نمره دادن معلم به یک سری شاگردی که فقط تو فکر تقلب و سی دی و گوشی موبایل و لایی کشیدن و چی بخرم وویترین گردی و بازی سیمز و سان شاین! بوده اند دردی رو دوا نمی کنه. تو یک نگاه به وابستگی وارداتی ما و ویترین ها و ریخت و پاش ها بکن! تو مملکتی که کاغذ رو وارد میکنیم دستمال توالت عطری سیری چند؟ پاک کننده ی چند منظوره چی؟ شیشه پاک کن برقی؟ چای ساز! قهوه درست کن ها که دیگه آخرشن! مگه ما قهوه وارد نمی کنیم؟ این دخترپسرها که تبلیغات نسکافه میکنن و مجانی می دن رو که دیگه نگو که چه قدر به این جریان مشکوکم
برو بابا حوصله ندارم. داغونم

خیر. کیبورد ندارم. ساعت چهار صبحه. دیدم زیادی سحرخیز بوده ام گفتم شما رو هم بهره مند کنم. دارم تک تک با کیبورد مجازی میزنم حروف رو!ا